محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1383
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
دفعه نيز مقهور شد و عاقبت به حكم عليمراد خان مقتول و روانهء ديار عدم گشت . و موكب پادشاهى در رى توقف داشت و محمّد قلى خانين سياه و سفيد لاريجانى اظهار عبوديّت مىكردند ، ولى رضا قلى خان به اغواى آنها كوشيده بر مخالفت ترغيب نمود ، و در هزار جريب به تهيّهء سرورى پرداخت . لهذا موكب منصور به عزم مازندران از رى انتهاض فرمود و در بين راه دسته قشون جعفر قلى خان با سپاهيان مرتضى قلى خان قتال نمودند و جعفر قلى خان به عبّاسآباد رفت و مرتضى قلى خان در يكى از قراى فيروزكوه بماند و اسراى طرفين را مرخّص كردند . بعد از آن جعفر قلى خان در علىآباد به موكب معلّى پيوست و مهديقلى خان ناچار با مرتضى قلى خان روانهء استرآباد شدند ولى در ضمن فرصتى بهدست آورده فرار نموده و به ملازمان حضرت سلطنت پيوست و عيد نوروز سال هزار و صد و نود و چهار را شهريار تاجدار در سارى گرفتند و مهديقلى خان و محمد قلى خان قوانلو از بند شيراز مستخلص شده به حضور مبارك مشرف شدند و رضا قلى خان با جمعى به منازعهء ملازمان حضرت آمد . جعفر قلى خان به مدافعهء او مأمور شد و طايفهء مدانلو به او پيوستند رضا قلى خان به صفحات نور و كجور رفته بر سپاهيان خود بيفزود و در محلّ موسوم به خواجك با جعفر قلى خان مصاف داده شكست خورده دستگير شد ، و جعفر قلى خان او را با قاسم خان و اسمعيل خان قوانلو به حضور پادشاهى فرستاد و بنابر شفاعت عليقلى خان او را عفو فرمودند و نور و كجور نيز در تحت تبعيّت ملازمان حضرت درآمد و محمد قلى خانين سياه و سفيد لاريجانى بار ديگر در چمن درياوك و آن نواحى جنگ سختى كرده از جعفر قلى خان منهزم شدند و جمعى مقتول و گرفتار گشتند . چون جعفر قلى خان با فتح و نصرت به حضور حضرت آقا محمّد شاه آمد آن حضرت معظّم اين شعر شاهنامه را در توصيف او بخواندند : خجسته بر و بوم گرگان كه شير * همى پروراند به جاى دلير هم در اين سال در بيست و هشتم رمضان موكب حضرت آقا محمّد شاه از سارى عزيمت استرآباد نمود و ابتدا به الكاى چارده هزار جريب نزول اجلال فرمود ، امّا از آنجا كه اين اوقات هزار جريب از اعمال استرآباد و تعلّق به مرتضى قلى خان داشت