محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1367

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

مؤلّف گويد : از جملهء اين منقولات و مسطورات مصنّفين مذكورين - تغمّدهم اللّه بغفرانه و رضوانه - چنين مستفاد و محقّق مىگردد كه نسب سلسلهء عليّهء قاجاريّه منتهى به قاجار نويان بن سرتاق نويان از امراى بزرگ غازان خان مغول مىگردد و نسب قاجار نويان به اغوز خان پادشاه خداپرست بزرگوار ترك مىپيوندد ، و آخر الامر به ترك بن يافث بن نوح عليه السّلام پيوستگى مىيابد ، و كليّهء قبايل منشعبهء از اين اصل در اقطار عالم خاصّه در صفحات تركستان رتبهء خانى و خاقانى داشته ، و قدم بر گاه و مسند حكمرانى گذاشته ، اقلّ شوكت ايشان آنكه ايلخان چندين ايل و امير و حكمران چندين قبيله بوده‌اند ، و از اين سوانح آنچه تعلّق به زمانهاى بسيار قديم دارد چون در طىّ اقوال مؤلّفين مزبورين ذكر شده تكرار آن را غير لازم دانستيم امّا آنچه متعلّق به ازمنهء آخره است بعضى را به‌طور اشاره ايراد مىنمائيم تا ادّعا و مدّعا ثابت و مدلّل باشد . از سوانح سال نهصد و چهل و سه هجرى يكى اينست كه شاه طهماسب بعد از انقضاى فصل زمستان به قصد تسخير قندهار و زمين داور از هرات حركت كرده به كنار آب هيرمند و از آنجا به قندهار آمده اين ولايت را تصرّف نمود و حكمرانى آن را به عهدهء بداق خان قاجار موكول داشت . از حوادث سال نهصد و پنجاه و سه آنكه شاه طهماسب كه به عزم گرجستان انتهاض نموده بود كوچ بر سر كوچ به گنجه آمد و از گنجه حركت كرده به موضع پولاق اردو زد ، و از اينجا گوكجه سلطان قاجار ، و ابراهيم خان ذو القدر ، و حسين خان سلطان روملو ، و شاهويردى سلطان زياد اوغلى را با پنجهزار سوار جرّار بطور ايلغار به طرف شماخى كه القاس ميرزا در آنجا بود روانه كرد ، و يكسال بعد از آن‌كه شيروان در تحت تبعيت شاه طهماسب درآمد حكمرانى آن را به پسر خود اسمعيل ميرزا داد و گوكجه سلطان قاجار را به پيشكارى او برقرار داشت . در سال نهصد و پنجاه و نه چند نفر از سركرده‌هاى شاه طهماسب مأمور

--> قصد تجليل باز هم بيشتر از خاندان قاجار ، عبارات و كلماتى اضافه و كم شده است . محققين دقيق بايد به اصل كتابها مراجعه فرمايند . .