محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1737

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

نموده نايب باب مىدانست بناى فساد نهاده جمعى در خانهء حاجى سليمان خان تبريزى كه خود از معتقدين فرقهء ضاله بود جمع ، و قصد آسيب وجود مسعود مبارك شاهنشاهى را كه بقاى آن موجب امن و اشاعهء عدل و انصاف و برانداختن رسم ظلم و اعتساف است نمودند و دوازده نفر داوطلب شدند . هريك به سلاحى مسلّح گرديده به نياوران آمده در كمين و منتظر وقت شدند و باقى در خانهء سليمان خان مهيّا بودند كه اگر موقع فساد شود بيرون تازند و به نهب اموال و سفك دماء و اضلال مسلمين پردازند روز يكشنبه بيست و هشتم شوّال هنگامى كه بندگان اعليحضرت اقدس شاهنشاهى خلّد اللّه تعالى ملكه از قصر نياوران به عزم شكار سوار شده بودند سه نفر از فرقهء مطروده كه در زير جامهء خود به قمه و طپانچه مسلّح شده بودند درزى متظلّمين و عارضين در محلّى كه هنوز ملتزمين ركاب اعلى تماما به هم نپيوسته ، جلو اسب سوارى همايون و راه آمده چند طپانچه خالى كردند . ولى تيرها خطا كرده مگر يكى از آنها كه ساچمه داشت چند ساچمهء آن بعضى از قطعات بدن مبارك را خراشيد . چاكران از قبيل اسد اللّه خان ميرآخور و نظام الملك و كشيكچى باشى و ساير اعاظم و معارف دو نفر از آن سه نفر را گرفته و يكى را در ميان هنگامه به ضرب تيغ و سنگ و چوب روانهء جهنم نمودند . بعد از آن سركار اعليحضرت شاهنشاه روحنا فداه عزيمت شكار را موقوف داشتند ، و حسب الامر عزيز خان آجودانباشى و حاجب الدوله والد مؤلف و كلانتر و كدخدايان به تفحّص و جستجوى رؤساى فرقهء ضالّه پرداختند و اوّل به خانهء حاجى سليمان خان شتافته او را با دوازده نفر از اشرار دستگير كردند . و از اين دوازده نفر ساير رفقاى ايشان را معلوم نمودند و آنها را نيز بگرفتند و همه را به فتواى شرع به قتل رسانيدند و از خدمات بزرگ كه در اين وقت والد مؤلف نمود به دست آوردن ملّا شيخعلى بود كه سرمنشاء فتنه بود و مژدهء سلامتى وجود مسعود مبارك را عاجلا چاپاران به اصقاع بلاد ممالك محروسه رسانيدند و همه‌جا به شكرانه جشنها گرفتند و شهر را آئين بسته چراغان نمودند . يريد المشركون ليطفؤها * و يا بى اللّه الّا ان يتمّه