محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1429
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
معاودت كرده شاهنواز پسر شاهپلنگ خان طالش را كه در جزو ساير اسرا به دربار معلّى آورده بود به تقبيل عتبهء پادشاهى فايز ساخت و او مورد عنايت گرديده شاهنواز خان لقب يافت - هم در اين سال در غرّهء ذيحجّه موكب شهريار منصور از پل خداآفرين كه مجدّدا ساخته و مرمّت شده بود عبور نمود و ارامنهء قراباغ به حوالى شوشى رفتند محمّد ولى خان قوانلو و مصطفى خان قاجار بر سر آنها تاخته جمعى را مقتول و برخى را اسير كرده به حضور همايون آوردند بعد از آن موكب اعلى از پل ملّا نصر الدّين واقع در سه فرسنگى شوشى عبور كرده قلعهء شوشى را در كمال سختى محاصره نمودند مهديقلى خان برادر حسينقلى خان باكويهاى و جمعى از بزرگان آن سامان از در عبوديت درآمده به آستان مبارك شتافتند امّا ابراهيم خليل خان با ده هزار سوار از قلعه بيرون آمده به مجادله و مقاتله پرداخت و بعد از جدّ و جهد زياد منهزم شده باز به قلعه پناه برد ، پس از انهزام ، ملازمان سپهر احتشام نامهاى به ابراهيم خليل خان نوشته او را به اطاعت دعوت كردند و ضمنا به او نگاشتند : ( ز منجنيق فلك سنگ فتنه مىبارد * تو ابلهانه گريزى در آبگينه حصار ) ابراهيم خليل خان كه هنوز غرورى در سر داشت در جواب نوشت : ( گر نگهدار من آنست كه من ميدانم * شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد ) بالجمله محمّد بيگ و اسد بيگ برادرزادههاى ابراهيم خليل خان كه در بيرون قلعه مأمنى داشتند به دست پير قلى خان و عبد اللّه خان از ملازمان حضرت شهريار عظيم الشأن اسير شدند ، و اين فقره غرور ابراهيم خليل خان را بكاست و عريضهء ضراعتى به درگاه رعيّتپناه عرض نموده متقبّل عبوديت و خراج شد و تحف و پيشكشى تقديم نمود و ضعف و پيرى را علّت تقاعد از شرفيابى قرار داده مستدعى شد كه اينك از اين مطلب معاف باشد و وقت ديگر به اين كار قيام نمايد و اين مسئول او مقبول گرديد - هم در اين اوان عريضهء سليمان پاشا والى بغداد را با هدايا به حضور موهبت ظهور پادشاهى آوردند - نيز در اين ايّام موكب منصور عزيمت تفليس نمود و فرمانى به والى گرجستان اركلى خان مرقوم فرموده او را به اطاعت و انقياد دعوت فرموده ولى او به راه خودسرى مايل شده با سپاهى به مقابلى لشكر نصرتاثر شتافته پس از اشتعال نايرهء جدال و تحمّل مقاساة قتال تاب مقاومت