محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1142

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

نادر شاه ابواب بىمروّتى گشود ، از عمّال و غيره به ضرب چوب پول مىگرفتند و به فقرا آلاف حواله مىكردند ، و هركس انكار از اداى وجه مىكرد به راه عدم روانه مىشد . بىگناهان به ضرب شكنجه به گناه معترف مىگشتند و برخى را گوش و بينى قطع و بعضى را كور مىكردند و اين تشدّد و سختيها اطفاى شعله غضب نادرى را نكرده چند نفر هندو و ارمنى و مسلمان را در ميدان نقش جهان بسوختند و بعد از حركت از اصفهان گماشتگان نادرى به هرولايت كه مىرسيدند جمعى را به آتش ظلم مىسوختند . در اين اثنا اهالى سيستان سر از اطاعت باز زده با عليقلى خان برادرزادهء نادر همدست شدند . طهماسبقلى خان جلاير سردار كابل مأمور تنبيه آن جماعت شده بعد از آن عمّال اين ولايت را پاى حساب آورده آنها صد هزار تومان به اسم عليقلى خان و پنجاه هزار تومان به اسم طهماسبقلى خان قلم دادند و محصّلان به تحصيل اين وجه مأمور گشتند و عليقلى خان و طهماسبقلى خان چون مىدانستند كه حرف حسابى به خرج نمىرود و جز دادن وجه چاره نيست در مخالفت اتّفاق كردند ، امّا طهماسبقلى خان به زودى پشيمان شده به نصيحت عليقلى خان پرداخت و عليقلى خان كه طهماسبقلى خان را با خود متّفق نديد او را مسموم كرد و رأيت استبداد برافراشت و داعيهء خود را به اطراف منتشر ساخت و جمعى كه از حركات نادر شاه رنجيده بودند دور او را گرفتند و از آن جمله اكراد خبوشان بودند كه ايلخيان خاصّه را كه در قورق رادكان بود تاخت كردند و نادر شاه بعد از ورود به ارض اقدس مصمّم تنبيه ايشان گرديد و در شب يكشنبه پانزدهم جمادى الاخراى اين سال كه سنهء هزار و صد و شصت باشد در منزل فتح‌آباد خبوشان محمّد بيگ قاجار ايروانى و موسى بيگ افشار و قوجه بيگ افشار ارومى به اشارهء عليقلى خان و تمهيد صالح خان افشار و اتفاق با جمعى از هميشه كشيكان نيمشب داخل سراپرده گشته سر نادر شاه را از بدن جدا ساختند صبح كه اين خبر منتشر شد اردو بهم برآمد ، طوايف افغان و اوزبك به اتّفاق احمد خان ابدالى كه هواخواهان دولت نادرى بودند با افشاريّه به جدال برخاسته بعد از آنكه ايشان را از پيش برداشته پس نشاندند اردو را غارت كرده روانهء قندهار شدند . افشاريه حقيقت حال را به عليقلى خان كه از سيستان به هرات آمده بود اظهار كردند ، عليقلى خان عاجلا به مشهد مقدّس آمد سهراب غلام خود را با طايفهء بختيارى و جمعى ديگر بر