محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1107
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
كلمهاش يلى بود شجاعتپژوه ، و هرفقرهاش صنفى مىنمود باشكوه ، آثار شجاعت از طمطراق سياق عباراتش پيدا و مضمون توكّل مشحونش متضمّن - و ايّدناه بجنود لم تروها - ديگر جوابى از ايشان نرسيده چند روز به تغافل مشغول اما به تقريب آمدورفت در مقام خدعه و گول بودند ، و تمام اوقات به تهيّه اسباب و با نخلهاى بلند ، نردبانهاى عوج مانند مىساختند و اكثر روزها به يورش و جنگهاى جزوى درانداخته بىدشت قتلى از ايشان به سلامت برنمىگشتند . ذكر يورش ثانى از آنجا كه آن ملعون روز چهارشنبه را بر خود ميمون ، و بر آن مردود تأثيرش چون نيّت وارون بود ، در روز چهارشنبه پنجم شهر جمادى الاولى كه باز چرخ مكمل طرح جنگ و جدل تازه درانداخت و ذرّات آشوب را در عرصهء كون و فساد گماشت آن گروه بيحيا اسباب و آلات يورش را مهيّا ، و غلغله حركت و ولوله چنگ جنگ در اردوى نكبت رنگ آن مردود افتاد ، و صداى كوس و كرنا و صيحهء اسب و قارقار شتر برخاست . مردم شهر از ارادهء ان غدار خبردار ، و تمامى بر لب حصار به انتظار گيرودار درآمده به معاينه مشاهده مىشد كه جنود آن مردود چون دود كه از زبله به وجود آيد در معسكران مطرود در جوش و خروش ، و قريب چهار پنج هزار شتر كه همراه داشت گلهوار زنبورك و توپخانه و نقّارهخانه و نردبان و تخته پل بار و تتمه بر استران سوار و به قطار افتادند بعد از آن خود با ششهزار سوار و پياده بسيار با ساير دواب متعاقب يكديگر صفصف آراسته ، و مانند دنبالهء عقرب غدّه غدّه بهم پيوسته در صحرا مانند ريگ روان ، و سياهى سپاه تباه روسياه در برابر حصار چندين برابر حضّار در نظر امعان آمده ، محمود خود با صفى آراسته با خودهاى صيقلى و ملبّس به زرههاى مكمّلى و چهارآئينهء شوشترى كه در نظر اعتبار با موج سيماب برابرى مىنمود . در وسط سپاه چون خال سياه به تأنّى و آرام تمام در خرام بود . اولا شتران با بعضى سوار به مقدمة الجيش پاى جرأت را پيش گذاشتند تا
--> نوش ، و قوت آن بيش از ضعف و آثار شجاعت از طمطراق الفاظ آن پيدا و چنين و چنان بود . اما معنى بعضى از كلمات آنكه قطعا تحريف شده است مانند يكفيه - تنيش روشن نشد .