محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1096

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

و بعد از آن كسى از حيات و ممات او خبردار نشد و شيخ محمود را گرفته حبس كرد و هرچه در اين مدت زر و جواهر جمع كرده بگرفت و قدرى مال به رسم هديه به او داده او را با چند نفر روانهء كابل كرد و اين شيخ همشيره‌زادهء امان اللّه خان بود و از كابل آمده منسوب به محمود شده بود و در امور عظيمه همراه بود و امان اللّه خان آبروى سپاه افغان بود و افاغنه كرامات و خوارق عادت به شيخ نسبت مىدادند و در جنگ با اهالى قزلباش پيش روى افاغنه مىايستاد و بر روى آنها دعا مىخواند و بعد از آن شروع به جنگ مىكردند و غالب مىشدند و چون نزد محمود مىآمد او را استقبال مىكرد و دستش را بوسه مىداد و او مردى شيرين‌زبان و بامزه و حليم و سليم بوده در ميان جنگ متعرض محمّد خان بلوچ و سيّد عليخان نشده و زبردست خان از او متضرّر نگرديد ، برادر كوچك اشرف در روز جلوس فرار كرده اشرف او را گرفته ميل در چشمش كشيد و مادر محمود را احضار كرده از او بازخواست نمود كه چون محمود مرا حبس كرد چرا از من غمخوارى و صاحب‌دارى ننمودى و عتاب و خطاب كرده سه روز او را در زيرزمينى كه نعش شاهزادگان بود حبس نمود و بعد از آن بيرون آورده به خانه‌اش فرستاد و دختر شاه سلطان حسين را تزويج كرده خانه‌اى در جوار حرم محمود تعيين نمود و در آنجا سكنى كرد . سيّاح گويد بعد از آن نقل كه چون من از سياحت بسيار و تحمّل غربت بيشمار دلگير گشته بودم وقتى كه اشرف محمّد خان را به ايلچيگرى روم فرستاد به موافقت او روانهء اسلامبول شدم و السّلام . شيخ عبد النّبى منشى بهبهانى نيز كتابى مختصر موسوم به تاريخ افغانى [ داير ] بر استيلاى افاغنه بر بلاد ايران نوشته و مخصوصا در ورود محمود افغان به ظاهر بهبهان و محاصرهء او اين بلد را ، و مدافعه كردن اهالى شهر شرحى داده چون كليّهء مطالب آن كتاب را سواى شرح متعلقهء به بهبهان ما نگاشته‌ايم اين شرح را نيز محض تتميم فوايد مىنگاريم و هو هذا « 1 » .

--> ( 1 ) . نسخه‌اى است مغلوط كه متأسفانه نسخهء ديگرى در دست نبود ناچار به رونويسى و نقطه‌گذارى اكتفاء شد . بعضى از عبارات به سبب تحريف بىمعناست اما نه به آن اندازه كه به مقصود و مفهوم لطمه‌اى وارد شود .