محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1079

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

براى آوردن شاه نزد محمود اسبها و يدك [ ها ] انتخاب كردند و محمود چند نفر از رجال دولت را فرستاد و اسبهائى كه شاه فرستاده بود سوار شده به عادت اهل ايران صفها بستند و تيپها ترتيب دادند و به طرف محمود « 1 » روبراه شدند و باقى رجال خود را آماده و حاضر قدوم شاه را مترقب شدند و از براى شاه خانه آراستند و مسندى انداختند و روى مسند سوزنى انداخته و بر پشت پشتى و متّكا نهاده و محمود شاه را زياده از حياط ديوانخانه استقبال نكرد و با رجال دولت خود بر سر پا ايستاده و با شاه در ديوانخانه يكديگر را ديده به همديگر سلام دادند و شاه محمود را در بغل گرفت و دو چشم او را بوسه داد و از بغلش دستمال جيقه خود را درآورده بر سر محمود زد ، بعد از چند كلام گفتگو شاه او را گفت تقدير ازل تاج و تخت ايران را از من گرفته به شما لايق ديد و مباركباد گفت ، شاه به رجال دولت خود و محمود نگاه كرد و گفت تا اين زمان در ممالك ايران من شاه بودم و الحال تاج و ملك و تخت همه را به تصرّف مير محمود دادم و من امروز به تحت حكم او آمدم بعد از اين شاه من و شما اين است . پس اهل و عيال و اولاد و رعيّت و رجال دولت خود را به محمود سپرد و سفارشها كرد و اجراى حكم شرع را اهتمامها نمود و محمود او را به خانه دعوت كرد و جاى به شاه نمود و شاه بر مسند نشست و شيخى از افاغنه آمده يكدست بر سر محمود و يكدست بر سر شاه نهاده دعا خواند و تاج و تخت ايران را به محمود مباركباد گفتند و رجال عجم آمده سر فرود آوردند و رانش بوسيدند « 2 » و بيعت كردند ، بعد از آن خانان و ضابطان و اعيان افغان آمده دامن بوسيده و مباركباد گفتند . دولت صفويّه تقريبا دويست و بيست سال كشيد و امروز در شاه سلطان حسين تمام شد و تاج شاهى بر سر محمود گذاشت . ضبط شهر اصفهان و رفتن محمود به دولتخانه و جلوس او بر تخت شاهى امان اللّه خان از جانب محمود مأمور شده او را به ضبط دولتخانهء شاهى

--> ( 1 ) . ب : به طرف شهر . ( 2 ) . ب : دامنش را بوسيدند .