محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1075
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
باش و ما از عقب تا به جنگ افغان مبادرت نمائيم و بر اعدا شبيخون زنيم و الحاح از حدّ گذرانيده و او به دفع الوقت انداخته گفت چهار پنج روز صبر كنيد شاه طهماسب لشكر آورده از بيرون و درون به دفع افاغنه پردازيم و خان حويزه بزرگان ايشان را پيش خود آورده مىگفت كه از شاه طهماسب به ما مكتوب رسيده انشاء اللّه غلبه خواهيم كرد . آن روز به زور ايشان را از سر خود دور كرد و روز ديگر بهانه آورد كه امروز روز سختى است . « 1 » هجوم كردن مردم به سراى پادشاه مردم جمعيّت كرده به سراى پادشاه آمدند و فرياد برآوردند كه خان حويزه ارادهء جنگ ندارد درهاى دولتخانه هم بسته بود درها را سنگباران كردند و خواجه سرايان حرم بيرون آمدند و گفتند شما را مطلب چيست گفتند شاه ما بيرون آيد تا ما در ركاب او جنگ كنيم و جان خود را فداى او نمائيم . فرياد و افغان برآوردند و اشك ريختند كسى به سخنان ايشان التفات نكرده شاه ديگر خود را به مردم ننمود و خلق از بيچارگى و گرسنگى تاب نياورده فرياد و فغان درگرفتند . خواجهگان حرم اسلحه برداشتند در توپها ساچمه كرده به مردم خالى كردند و چند كس در ميانه هلاك شد و خلايق از شاه مأيوس گشته دستهبهدسته از شهر بيرون مىرفتند . بيان احوال احمد آقاى غلام احمد آقاى مومى اليه مردى دلير و شجاع توابين « 2 » او را گرسنگى دريافته روى به وى نهادند و او خلاصى از دست ايشان ممكن نديده هجوم آورده مطبخ شاه را غارت كردند . شاه از احمد آقا بازخواست كرد اين چه حركت بود عرض كرد يكشب خادمان و خواجهگان حرم گرسنه بمانند تا بدانند كه بر سر مردم از گرسنگى چه مىآيد از اين سخن ملزم شده رفق و مدارا شايسته ديد . در اين اثنا خبر به احمد آقا رسيد كه سپاهى با آذوقه در بيرون آمده در جائى از محلّ اصفهان اقامت نموده و خندق
--> ( 1 ) . ب : امروز روز نحسى است و ساعت جنگ ندارد . ( 2 ) . ب : تابعين او را .