محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1067

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

ولايت قندهار را به تيول ابدى شما مىگيرم و از شاه زر هديه گرفته به شما مىدهم ، و انجاح مطالب شما را متعهّد مىشوم . افاغنه متوجّه كرمان بودند ، پس از وصول نامهء خان حويزه محمود امرا و اعيان خود را جمع كرده به آواز بلند مكتوب را در ميان ايشان خواندند ، و در ميان [ خود ] مشورت كرده بعضى تصديق ، و برخى [ انكار ، و از اين مكتوب ] تضعيف حال قزلباشيه تعيين « 1 » كردند و گفتند اين فتح و ظفر از يارى و مددكارى پروردگار به ما داده ، « 2 » معاودت به وطن مناسب نيست . هماندم عاقله پسر محمود « 3 » در ميان جمع گفت كه دولت قزلباشيه عبارت است از دولت و شهرت كاذبه ، و ايشان را رحمتى كاذب نيست « 4 » اندر دل . و هميشه مترصد فرصت و مرتكب كذب و حيله باشند و در عهد و پيمان برايشان اعتماد نخواهد بود . اگر راست مىگويند و اين جماعت حصارى و بلوچ كه با ما جمعيت كرده‌اند متفرّق كردن اينها مقصود نيست شاه سلطان حسين دختر خود را با تدارك و جهاز به ما بدهد و از قندهار و توابع آن دست كشيده به ما واگذارد . بعد از آن امينان در ميان افتاده حدّ و سدّ مملكت را تعيين كنند تا تدارك « 5 » نزاع و جدال كرده با دوست ايشان دوست و با دشمن ايشان دشمن باشيم . اگر صلح مىجوئيد طريقهء صلح اينست . جواب به خان حويزه رسيد شاه و امرا و سپاه غريق بحر تفكّر شدند و بالاخره گفتند رجال و اعيان شاه را جمله ممكن مىشود « 6 » ليكن دختر دادن در ميان پادشاهان شايع مىشود و ما را ذرّه‌اى اعتبار در ميان ملوك اطراف نخواهد بود و مردن از اين زندگانى بهتر است . ما همه غيرت مىكنيم و لشكر از اطراف به مدد ما مىآيند . براى استحكام شهر خندقها مىكنيم و اهالى فرح‌آباد را به شهر مىآوريم ، و سپاه بسيار داريم همّت بر دفع دشمن مىگماريم ، و مدّتى خود را محافظت مىكنيم ، ذخيرهء افاغنه تمام مىشود ناچار معاودت مىنمايند . در جواب

--> ( 1 ) . ب : يقين . ( 2 ) . ب : به ما رسيد . ( 3 ) . ب : عاقلهء امير محمود . ( 4 ) . ب : ايشان را رحمت و شفقتى نيست . ( 5 ) . ب : تاترك . ( 6 ) . ب : رجال و اعيان شاه گفتند جملهء اين‌ها ممكن است .