محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1061

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

اعتماد الدوله را با وجود دشمنان به حضور طلبيده مرافعه نمايند و از دو طرف سخن پرسند كه هركه هرچه ديده و فهميده بالمواجهه به يكديگر گويند و گناه يكديگر را ثابت كنند بالاخره بعد از گفتگوى بسيار و جواب معاذير ناموجّه هرچه حقوق از شاه بود اظهار نمود و شاه ساكت شده بدقّت گوش مىداد به حقيقت حال آگاه گشته او را ندامت و پشيمانى دست داد . صداقت و خلوص اعتماد الدوله به خاطرش آمده از ديده‌هاى شاه اشك مانند باران جارى شد چه فايده داشت چشمهاى آن بيچاره كنده شده بود و دلش از طرف دشمنان به انواع اندوه آكنده . چون شاه را رقّت دست داد از ديوان برخاسته متوجّه حرم شد . سيّاح نوشته است كه فى الواقع در دولت شاه سلطان حسين چون او مرد كامل و صاحب‌رأى و تدبير نيامده بود چون او را به اين روز مبتلا كردند آشكارا شد كه از تقدير يزدان آفتاب دولت ايشان قريب به غروب شده است و شاه سلطان حسين بيچاره يقين داشت كه اعتماد الدوله كه به نان و نمك او پرورده شده بود گرفتار شرر خدّام خذلان انجام شد و او را معلوم شد كه دعوى و نزاع ايشان محض اغراض دنيوى و بهتان و فساد و حقد و حسد بوده درنظر گرفت كه جزاى آنها را در كنار آنها نهد و مىخواست كه اعتماد الدوله را با عدم بينائى مراعات كند و در امور استقلال دهد باز دشمنان قوى الاتفاق ملاباشى و حكيمباشى پرنفاق به جهت ابطال مراد شاه همين اسناد « 1 » ابراز نموده مقصود شاه را لغو و باطل نمودند و نه جزاى دشمنان از شاه به عمل آمد و نه اعتماد الدوله به مقام و منصب خود رسيد و نه او را گذاشتند در ولايت خودش مسكن اختيار كند او را به شيراز راندند و حبس نظر كرده كسى را نگذاشتند در پيش او تردد كند و براى اخراجاتش روزى پنجاه تومان قرارداد كردند . چون مير محمود افغان به اصفهان آمد قزلباشيه از براى اينكه اعتماد الدوله به دست محمود نيفتد او را زهر دادند و دو داماد او ميرزا رستم و ميرزا محمد قليخان را كه از نوكران مقبول الاطوار بودند به مال و جان امان يافتند و از باقى منسوبان اعتماد الدوله مال و منصب را گرفته در گوشهء عزلت انزوا دادند .

--> ( 1 ) . ب : براهين و اسناد .