محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1053
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
[ كه ] شد و از غيرت ديندارى ناشى گرديد من مجبور و مضطر شدم كه اين كار را كردم - مضى ما مضى - حالا بايد يكدل و يكجهت باشيم و جان و مال و عرض خود را در راه دين محمّدى ( ص ) بگذاريم چون به پادشاه عجم عصيان ظاهر كرديم و ياغى شديم لا محاله در قيد اخذ انتقام برمىآيد و تدارك لشكر مىكند و اگر العياذ باللّه بر ما غالب گردد همهء ما را از شمشير مىگذراند ، اهل و عيال ما را اسير مىكند ، افاغنه چون اين كلمات شنيدند از اقدام به اين كار پشيمان شدند و گفتند پادشاه عجم صاحب دولت و در جنب آنها چند طايفه رعيّت ما چگونه با پادشاه مقدور « 1 » طاقت و مقاومت داريم و از پنجهء قهر آنها خلاصى توانيم يافت . ميرويس دانا و عاقل بود در برابر آنها خواندن گرفت كه - كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن اللّه - بعضى اطمينان يافته برخى را تشويش و خلجان در خاطرها ماند و تعهد كرد كه با پادشاه « 2 » روگردان نمىشويم و سردار گرگين خان دست تعدّى بر مال و رجال و عيال ما دراز كرده و صحابهء پيغمبر را روبروى ما دشنام داد . اين فتاوى علماى حجاز است كه براى شما گرفته آوردهام و پيش از اين هم فتاوى علماى ماوراء النهر را گرفته در دست دارم . چون افاغنه فتاوى را مشاهده كردند ايشان را غيرت دست داد و دل به قتال و جهاد نهادند و ميرويس با افاغنه سوار شده غفلة داخل قندهار شده و داروغه و ضابطان و گرجيان گرگين خان را گرفته به قتل آورد و برجوبارهء قلعه را به كسان خود مستحكم كرده و با افاغنه نشسته مشورت نمود و به پادشاه هند متوسّل شده و به رفقاى هندوستانى و پادشاه هند و بزرگان هند مكتوبات و عريضه نوشت و از كار و كردار خود خبر داد و درخواست نمود كه هرگاه از طرف پادشاه ايران بر سر ايشان لشكر آيد و از مدافعه عاجز شوند و مدد از پادشاه هند در كار افتد مهما امكن مدد نمايند و اگر به هيچ حال طاقت مقاومت نياورند جميع طوايف افغان كوچيده و به هندوستان روآورند . پادشاه هند از مطلب آنها آگاه گشته فرستادهء آنها را مقضى المرام بازگردانيد . ميرويس در حكومت قندهار استقلال تمام يافته عرايض حيلهآميز به پادشاه و
--> ( 1 ) . ب : « مقدور » ندارد . ( 2 ) . ب : ما از پادشاه .