محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1050

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

قال « 1 » و جدال واقع بود و ايلچى مرقوم از شفاعت پادشاه نمسه بيايد به ايلچىگرى به ايران منافى طبع آمده به مقتضاى وظيفه ايلچيان ايلچى فرانسهء مرقوم معامله به عداوت نمود و نوشت كه اسرائيل مزبور قابليت نشستن خدمت پادشاه ندارد و او يكى از ارامنه دنى الاصل است . و ارامنه غريبه قراباغى « 2 » كه طريقه سر « 3 » داشتند يعنى بزرگى ، به مردم خبر دادند كه از كاملان ما استخراج و خبر داده‌اند و معلوم شده است كه در كتاب ما نوشته است كه در اين سالها در زمين ايران از جنس ارامنه پادشاهى خواهد كرد كه به اين زمينها غالب خواهد شد و داخل اين مملكت گشته وضع قديم دولت ارامنه عود خواهد كرد ، و به اعتقاد اين حكايت ارامنه چشم‌انتظار در راه داشتند و چون اين معنى غريب بود به شاه عرض كردند كه ايلچى مرقوم از جانب پادشاه روس نزديك به شيروان نزديك بحر خزر به جائى كه نياراباد « 4 » نام داشت آمده تا اينكه به شهر شماخى بيايد . سيصد نفر از ارامنه به او ملحق شد و با حشمت و وقار عظيم او را آوردند و در شهر شماخى پانصد نفر ارمنى بر سرش جمع شده ايلچى از راه حيله‌كارى و جلب منفعت با ارامنه كه نزد او بودند گفت كه من از نسل پادشاه ارامنه‌ام و در ميان آنها اين مدّعاى عظيم شهرت يافت ، گفتند آنچه در كتابهاى ما نوشته ظاهر خواهد شد اين همان پادشاه خواهد شد و اين به دعوى ولايت آمده است و غيرت و حمايت « 5 » اين بر ما لازم است . ايلچى فرانسه خبردار گشته شاه را دريافت و به عرض رسانيد و گفت تدارك اين كار بايد كرد و الّا فتنه عظيم شود . از اين حكايت پادشاه به انديشه افتاد و اعتماد الدوله را طلبيده با او مشورت كرد كه

--> ( 1 ) . ب : قتال . ( 2 ) . ايضا عنوان نيست و مطابق اصل است ( مؤلّف ) . ( 3 ) . ب : سير . ( 4 ) . ب : نيازاباد . ( 5 ) . ب : حميّت .