محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1031

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

چند تن از خواص در هزار جريب بماند و سايرين را مرخّص كرد مجلس عيش بساختند و شاه طهماسب به شرب مدام و عشرت مشغول و آخر الامر مست طافح گرديد و به حركات ناشايسته پرداخت طهماسبقلى خان آن حركات را به امراى قزلباش و اعاظم خراسان نمود و گفت چنين شخصى چگونه مىتواند متقلّد مهام دولت و امور سلطنت گردد ؟ امرا و اعاظم كه آن حركات ناپسند بديدند همگى برنجيدند و با طهماسبقلى خان در خلع شاه طهماسب همداستان گرديدند . على الصّباح شاه طهماسب را از سلطنت خلع كردند و اسم سلطنت را بر عباس ميرزا طفل چهار روزهء او بگذاشتند و شاه طهماسب را از راه يزد به مشهد مقدّس فرستاده به رضا قلى خان پسر طهماسبقلى خان سپردند . خلاصه طهماسبقلى خان كه نادر شاه باشد در ربيع الاول اين سال به اسم نيابت سلطنت از جانب شاه عبّاس رضيع به سلطنت ايران نايل گرديد و بلافاصله يكى از اسراى عثمانى را كه موسوم به محمّد آقا و در اردوى نادرى محبوس بود رها كرده به اسلامبول فرستاد و نامه به بابعالى نوشته مصحوب او ارسال داشت و اين نامه فقط يك سطر و مضمون آن اين بود كه يا بلادى كه از ايران به تصرّف عثمانى است واگذار كنيد يا آماده جنگ باشيد ، پس از آن در بيست و هفتم ربيع الاول اردوى معتبرى در گلپايگان زد و از گلپايگان به بختيارى و لرستان رفت و آن نواحى را امن نمود و از اينجا به حوالى كرمانشاه راند . پوشيده نباشد كه مورخين ايران خاصّه صاحب تاريخ جهانگشاى نادرى خلع كردن طهماسبقلى خان ( نادر شاه ) شاه طهماسب را از حوادث ماه ربيع الاول سال هزار و صد و چهل و چهار نوشته بر خلاف تاريخ آل عثمان كه به زبان فرانسه و مجلّدات عديده است و ساير تواريخ فرنگ كه اين سانحه را از سوانح ماه ربيع الاوّل سال هزار و صد و چهل و پنج مىنويسند امّا قراين خارجى دليل صحّت قول مورخين ايرانست به‌هرحال صاحب جهانگشا گويد بعد از خلع شاه طهماسب و دادن اسم سلطنت را به عباس ميرزا مقرّر شد كه اين شاهزاده و اهل حرم شاه طهماسب به قزوين رفته در آنجا متوقف باشند مقارن اين حال خبر طغيان طايفهء بختيارى و مقتول شدن احمد خان حاكم ايشان به طهماسبقلى خان رسيده به بختيارى رفت و متمردين را تنبيه كرده حكومت بختيارى را به ابو الفتح خان ولد