محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1017
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
گرديد و هرات را نيز متصرّف شد و جمعى را كشته اقتدارى بهمرسانيد و صفى قليخان به دفع او مأمور شده مقتول گرديد و اين فقره بر استقلال زمانخان افزود . هم در اين سال شاه طهماسب ثانى مرتضى قليخان نام را به ايلچىگرى به اسلامبول به دربار سلطان احمد خان سلطان عثمانى فرستاد و مشار اليه در پنجم ربيع الاول با هدايا وارد اسلامبول گرديد و صدراعظم عثمانى به او فهمانيد كه قانون عثمانى اينست كه ايلچى هدايا را به شخصى كه مأمور هدايا است بدهد و او به حضور سلطان برساند ، خلاصه اين ايلچى در شانزدهم جمادى الثانيه به حضور سلطان رفته و مرخّص شد كه به ايران معاودت نمايد و به عقيدهء بعضى از مورّخين فرنگ اين آخرين ايلچى است كه از جانب سلاطين صفويه به اسلامبول رفته است . هم در اين سال زلزلهء شديدى در تبريز شده تمام شهر را خراب كرد و دويست و پنجاه هزار نفر سكنهء اين شهر تلف شدند . اروپا - ( عثمانى ) - در اين سال به واسطهء انقلاباتى كه در ايران رو داده بود و افاغنه غلبه بر دولت صفويّه كرده دولت عثمانى به خيال تصرّف گرجستان و آذربايجان افتاد و از علماى اسلامبول چند فقره استفتا نمود كه شرح آن از قرار ذيل است : استفتاى اوّل : اگر به اجازهء شخصى رافضى كه اسم خود را سلطان گذاشته جمعى روافض با مسلمانان منازعه و جنگ كنند آيا خلاف تديّن و مخالفت با امير المؤمنين و سلطان السلاطين شده يا نشده است ؟ فتوى : بلى تكليف مسلمين قلع و قمع طايفهء رافضيّه ملعونه است و هرنوع صلح با اين روافض در حكم متاركه است و هروقت مسلمانان صلاح دانسته و مهيّا شوند مىتوانند متاركه را بر كنار گذاشته با آنها مبادرت به جنگ كنند و آنها را قلع و قمع نمايند . استفتاى دويّم : بلادى كه در تصرّف اولاد شاه اسمعيل است و روافض در آن سكنى دارند با وجوديكه اهالى سبّ خلفاى ثلاثه و امّ المؤمنين مىنمايند و نسبت كفر به خلفا و نسبت بد به امّ المؤمنين مىدهند و آيات قرآنى را به عقايد متصوّفه تأويل مىنمايند و قتل اهل سنّت را واجب مىدانند و مزاوجت با زنان