محمد حسن خان اعتماد السلطنه
960
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
جمشيدى كه در خراسان آشوب مىكرد مقتول گرديد . هم در اين سال انسان گلدى نام از جانب عبد العزيز خان پادشاه ماوراء النهر و تركستان به سفارت به ايران آمده در مراجعت فرستادهء ابو الغازى خان والى خوارزم را كه به خدمت شاه عبّاس مىآمد گرفته كه با خود به تركستان برد ، شاه عبّاس مطلّع شده به گرفتارى او فرمان داد ، او فرستادهء ابو الغازى خان را رها كرده و خود به سلامت جان بدر برد و فرستادهء مزبور به دربار شاه عبّاس آمده پس از عرض مطالب خود بازگشت . هم در اين سال ميان شاهزادگان هندوستان مخالفت درگرفت . تبيين آنكه شاه جهان پادشاه هندوستان چون به مرض فالج مبتلا شده بود و مرض مزمن گرديده محمّد داراشكوه وليعهد خود را به انتظام امور مأمور ساخت و او پدر رنجور را در محفّه نشانيده به آگره فرستاد و خبر وفات او شيوع يافت و پسران او با هم به مخالفت برخاستند ، سلطان شجاع در بنگاله و اورنگزيب در دكن ، و مرادبخش در گجرات ادّعاى سلطنت كردند ، مرادبخش چون در مذهب تشيّع رسوخى داشت خطبه به اسم ائمّه اثنى عشر عليه السّلام خوانده نامه به شاه عبّاس ثانى نوشت و استمداد نمود و حكيم كاظم قمى ملقّب به مقرّب خان را به ايران فرستاد امّا اورنگزيب او را فريب داده اظهار استكانت و بىميلى به سلطنت كرده و شاهزاده شجاع از بنگاله به آگره آمده پسر خود را از پيش روانه ساخت داراشكوه نيز پسر خود سليمان شكوه را به مقابله فرستاده و او به طرف مقابل غالب آمد ولى قبل از وصول سليمانشكوه به داراشكوه مرادبخش و اورنگزيب بر سر داراشكوه آمدند ، محمّد داراشكوه قاسمخان سردار خود را كه مير آتش مىناميد به مدافعهء برادران فرستاد و مرادبخش غلبه كرده قاسمخان منهزم شد داراشكوه خود به دفع برادران آمد و ظفر يافت اما پس از غلبه ، پاى فيل او از گلوله توپ مجروح شده بود از فيل پياده گشته بر اسب سوار شد لشكريان او اين حركت را دليل بر ضعف او فرض كرده متفرّق شدند و غالب مغلوب گرديده ناچار داراشكوه گريزان به لاهور رفت و مرادبخش و اورنگزيب وارد آگره شده خزاين را متصرّف شدند و اورنگزيب مرادبخش را فريب داده به منزل خود دعوت كرد و او را گرفته در يكى از قلاع محبوس نمود و چون مرادبخش از شاه عبّاس استمداد كرده بود و شاه عبّاس حكم نموده كه يكهزار نفر تفنگچى فارسى و لارى از راه دريا به معاونت او روانه شوند