محمد حسن خان اعتماد السلطنه

885

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

طواف درش شد به قول رسول * برابر به هفتاد حجّ قبول تو كردى چنين روضه‌اى را خراب * رسول خدا را چه گوئى جواب به دنيا تبه‌كار و بدروزگار * به عقبى سيه نامه و شرمسار سلطنت‌پناها : به حمد اللّه غباريكه دامن‌گير ملازمان عرش اشتباه بوده باشد نيست بلكه خاطر نصرت مآثر را از انتظام ممالك عراق و فارس و آذربايجان جمع نموده‌ايم و سواى شوق ملاقات ايشان كه عمريست بر ضمير منير خورشيد تأثير راه يافته آرزوئى نمانده ، تا آنكه پارسال خاطر عاطر از اعمال نواب جهان‌بان كشورستان خان احمد خان پادشاه جيلان غبارآلود گشته بود بدينواسطه نواب سلطنت‌پناه اعتماد الدولة العليّة العالية الخاقانيه فرهاد خان قرامانلو را بر آن ممالك فرستاديم تا به اندك زمان به تصرّف وكلاء قاهره درآورد و بعد از فتح آن محال چون مهمّات مازندران و استرآباد انجامى نداشت امراى نامدار و سلاطين نصرت شعار را بدان حدود فرستاديم كه سرداران آن ممالك را به درگاه عرش اشتباه آورند و بعضى را به امارت سرافراز نموده دارائى آن ممالك را بديشان ارزانى داشتيم . در اثناء اين حال نزول ايشان به ولايت اسفراين به مسامع عزّ و جلال رسيد ، به مجرّد استماع اين معنى طاقت طاق و ذوق غالب شده بىاختيار با جمعى از نزديكان متوجّه اسفراين گرديديم كه به شرف ملاقات مشرف گرديم ، چون آن مالك رقاب توجّه رايات عزّ و جلال را استماع نموده در اسفراين مكث نكرده كوچ بر كوچ روانهء نيشابور گرديده بودند ، و با آنكه عساكر گردون اساس در اسفراين نزول ننموده از عقب ايشان عازم شده بودند در نيشابور نيز بند نگرديده روانهء مشهد مقدّس شده بودند ، چون حقيقت به عرض اشرف رسيد بعضى از امراء نصرت شعار نامدار رفيق نوّاب سلطنت‌پناه ، خاقانى الزّمانى فرهاد خان نموده از عقب ايشان به رسم استعجال فرستاديم كه شايد در مشهد مقدّس به ملازمت برسند ، آنجا نيز توقّف ننموده از راه جام متوجّه بلخ شدند ، امراء نامدار نااميد و مأيوس معاودت نموده به پايهء سرير خلافت مصير رسيدند مقارن آنحال مكتوب محبّت اسلوب به عنوانى كه معلوم خاطر شريف بود رسيد . ممالك ستانا : اگر ارادهء پادشاهى دارى پاى اقامت در دامن صبر و شكيبائى بكش تا ما نيز به هيچ چيز مقيّد نشده به سرعت تمام برسيم ، بىآنكه به قاعدهء سابقه كه هنوز از آفتاب عالم‌تاب پرتوى و از علم اژدهاپيكر اثرى ظاهر