محمد حسن خان اعتماد السلطنه
818
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
به شرايط دعاى بىريا كه مستلزم سعادت دين و دنياست اختصار مىنمايد . نظم : خدايا تو اين شاه درويشدوست * كه آسايش خلق در ظلّ اوست بسى بر سر خلق پايندهدار * به توفيق طاعت دلش زندهدار همينش بس از كردگار مجيد * كه توفيق خيرش بود در مزيد [ سنهء 958 هجرى - سنهء 1551 مسيحى ] آسيا - چون مكرّر از درويش محمّد خان حاكم شكّى آثار مخالفت به ظهور رسيده بود در اين سال شاه طهماسب با لشكر بسيار متوجّه شكّى گرديد و در بلدهء ارس نزول كرد و در اين ولايت لوند بيك حاكم گرجستان كمر خدمتگارى به ميان بسته به اردوى پادشاهى پيوست ، درويش محمّد خان به مراسم استقبال و اعزاز قيام ننموده به راه تقاعد رفت شاه طهماسب به وجه استمالت او را طلب كرده ، او به حصانت حصار مغرور گرديده به خدمت مبادرت ننمود ، لهذا شاه طهماسب بدر خان و شاه قلى سلطان استاجلو را به طور مقدّمه روانه كرده به قراولان درويش محمّد خان رسيدند و ايشان را مغلوب ساخته امير يوسف نامى كه راتق و فاتق حاكم شكّى بود دستگير شده او را به خدمت شاه طهماسب فرستادند چون اردوى شاه طهماسب به شكّى نزديك شد درويش محمّد خان محمود بيك برادر جوشن آقا را با جمعى به محافظت قلعه گذاشته خود به كوهستان پناه برد ، عساكر شاه طهماسب پس از چندى محاصره و چند جنگ قلعه را بگرفتند و خود درويش محمّد خان نيز كشته شد و شاه طهماسب بر تمام بلاد شكّى استيلا يافته حكومت آن ولايت را به طويقون بيگ قاجار داد و در اين ولايت بود كه كيخسرو ولد قرقره كه در بعضى نواحى گرجستان حكمرانى داشت به جهت دستاندازى بعضى گرجيها به ايالت او از خدمت شاه طهماسب استمداد نمود ، نيز خبر رسيد كه اسكندر پاشا به گرجستان آمده خيال فتوحات دارد لهذا موكب شاه طهماسب از شكّى به عزم گرجستان انتهاض نمود و اين مرتبه سيّم است كه شاه طهماسب به گرجستان مىرود . خلاصه اين وهله نيز عساكر پادشاهى در گرجستان فتوحات كردند و بعضى قلاع حصينه را خراب نمودند و يكى از كليساهاى معتبر را منهدم ساخته