محمد حسن خان اعتماد السلطنه

777

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

نپذيرد ، و اگر به مقتضاى فساد زمان خلل و فتورى در آن واقع شود حسب الامكان در دفع آن كوشيدن بر ما لازم است . از وقتى كه خاقان شهيد انار اللّه برهانه ( مقصود شيبك خان است ) شربت شهادت از جام قضا چشيد مردم خراسان در دست اهل بدعت و ضلالت گرفتار شده خواه به طوع خواه به كره تابع رفض و تشيّع شده‌اند و اين صفت طينت و طبيعت آن مردم شده بدانجهت در قيد جنود مسعود اسلام چنان كه مىبايد درنمىآيند و همراهى نمىكنند بدان سبب روى در خرابى دارند و آن كسانى كه از روى صداقت همراهى دين مىكنند معلوم كرده باشند كه چه نوع التفاتها دربارهء ايشان به ظهور رسيده و آنها كه نفاق مىورزند و گردن از اطاعت مىپيچند تفرقه‌اى كه بديشان عايد مىشود ظلم نخواهد بود چنان كه گفته‌اند : ظلم‌هائى كه به عالم پيداست * همه عدل است ولى ظلم‌نماست و گرنه هرگز در نيّت و فعل ما غير از رفاهيت اهل اسلام و عدالت و آبادانى ملك چيزى ديگر نيست و نخواهد بود و به مقتضاى انّما الاعمال بالنيّات اميدواريم كه موافق نيّت خود درجه يابيم . ديگر نوشته بودند كه در اينسال گذشته با وجوديكه آن نوع تنبيه واقع شده باشد باز آرزوى سلطنت خراسان كرده‌اند . خود معلوم دارند كه شوكت لشكر اسلام چه نوع استيلاء بر سپاه ايشان برده بود چنان كه فردوسى گويد : ز سُمّ ستوران در آن پهن‌دشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت از غلبات گرد و غبار طرفين بعد از فرار لشكريان ، غازيان لشكر اسلام فرصت غنيمت دانسته در اخذ اموال و اسباب ايشان پرداخته ، از آن غافل كه جمعى در ميان گرد مخفى مانده‌اند به حسب تقدير اين نوع صورت دست داد و در عالم سپاهيگرى اين كيفيتها عيب نمىباشد . مباش غرّه كه دارم عصاى عقل به دست * كه دست فتنه دراز است و چوب را دوسر است