محمد حسن خان اعتماد السلطنه
715
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
هزار سوار جرّار متوجّه او گشت و وقت صبحى به حوالى اردوى ميرزا جهانشاه رسيد بعضى از تركمنها كه هوشى داشتند ملتفت وصول دشمن گرديدند و به ميرزا جهانشاه خبر دادند ميرزا محمّدى و ميرزا يوسف مبادرت به جنگ كردند ولى تاب يك حمله نياوردند و روى از جنگ برتافته به معسكر پدر شتافتند و بر او معلوم كردند كه كار سخت است . ميرزا جهانشاه بدون تأمّل فرار كرد . ميرزا محمّدى و ميرزا يوسف اسير گشتند و اسكندر نام از لشكريان امير حسن بيك در حين تعاقب به ميرزا جهانشاه رسيده او را بكشت و ميرزا محمّدى نيز به حكم امير حسن بيك مقتول و ميرزا يوسف كور گرديد . و بعضى كشته شدن ميرزا جهانشاه را در سال بعد نوشتهاند ولى حقّ اينست كه اين واقعه در ظرف همين سال وقوع يافته و پس از اين قضيّه امرا و لشكريان عراق و آذربايجان به خدمت اميرزاده حسينعلى ميرزا كه ارشد اولاد ميرزا جهانشاه بود رفتند و او هشتاد هزار سوار مواجب داده براى سلطان ابو سعيد پيغام داد كه اگر موكب پادشاهى به طرف عراق و آذربايجان نهضت نمايد اميرزاده كمر خدمت خواهد بست ، بنابراين در اوايل شعبان همين سنه كه سال هشتصد و هفتاد و دو هجرى باشد ميرزا سلطان ابو سعيد از قشلاق مرو به جانب آذربايجان راند و در خراسان حكّام براى اصفهان و فارس و كرمان و ساير ولايات اين نواحى معيّن فرمود و ايلچيان از جانب امير حسن بيك آققوينلو و اميرزاده حسينعلى ميرزا با تحف فراوان به خدمت سلطان ابو سعيد آمدند و اظهار خلوص و انقياد كردند و موكب سلطانى به رى آمد و در اين وقت اميرزاده حسينعلى ميرزا در مرند اقامت داشت و خيال مقاتلت با امير حسن بيك آققوينلو مىنمود ولى اغلب از ملازمان او ازو جدا شده به امير حسن بيك پيوستند و برخى نيز به خدمت سلطان ابو سعيد شتافتند و سلطان ابو سعيد بدينواسطه بيشتر بر تسخير آذربايجان مولع گرديد و از رى به سلطانيه آمد و عازم تبريز گرديد . امير حسن بيك كه در هشت فرسخى تبريز بود به قراباغ رفت آنگاه موكب سلطان ابو سعيد از سلطانيّه به ميانه آمد و در اينجا اميرزاده حسينعلى ميرزا و پسر او سلطانعلى و برادرش اميرزاده يوسف مكحول و جمعى كثير از امراى تراكمه با قريب پنجاه هزار نفر قشون به اردوى سلطان ابو سعيد پيوستند در اين اثناء امير حسن بيك آققوينلو برادرزادهء خود يوسف بيك را به رسالت نزد سلطان ابو سعيد فرستاده اظهار خلوص كرد و در ضمن