احمد بن محمود ( معين الفقراء )

77

تاريخ ملازاده ( فارسى )

تكملهء حواشى ص 18 س 1 : خواجه ابو حفص كبير عوفى مينويسد : شيخ ابو حفص كبير گفت كه وقتى مرا پسرى عالم بود وفات يافت ، و در وفات او جزع ميكردم و به هيچ نوع ساكن نميشدم تا بگفت ديوانه‌يى و مغنيى سكون پديد آمد و خرسند شدم ، گفتند چگونه بود ؟ گفت ديوانه‌يى بنزديك من آمد و گفت صبر كن و شكر كن كه اگر پسر تو بزيستى و چون من بودى ، تو چه كردى ؟ و مغنى گفت اى ابو حفص آنچه پسر تو يافت از خداى تعالى ، او را بهتر از پدرى تو ، و آنچه تو يافتى از صبر برين مصيبت ، ترا بهتر از فرزندى او ، بدين دو سخن تمامت اندوه از دل من برفت . « جوامع الحكايات ، باب پانزدهم از قسم اول نسخهء شمارهء 77 مجلس شوراى ملى » ص 28 س 14 : الامام ابو بكر محمد بن الفضل بن جعفر البخارى . . . عوفى مينويسد : آورده‌اند كه در بخارا يكى از مريدان بكر فضل كرباس‌فروش بود ، كه پيوسته خدمت او كردى ، و بنفس و مال در راه ارادت او مسامحت ننمودى ، و او را پسرى بود جوان و كارناديده و بىتجربه ، اتفاق افتاد كه در ماه رمضان او را با دخترى بگرفتند و والى او را حبس فرمود ، و اموال پدر او را تعرض رسانيد ، او به خدمت بكر فضل رفت ، و از وى در آن معنى استعانتى طلبيد ، بكر گفت اين كارى بزرگست ، و زنا