احمد بن محمود ( معين الفقراء )

73

تاريخ ملازاده ( فارسى )

و از سيد ابو لحسن « 1 » رحمه اللّه ، منقولست كه شبى جعفر خلدى مرا گفت كه اين شام بنزديك ما باش ، نباشيدم و تعلل كردم ، بواسطهء آنكه مرا در خانه مرغ بريانى بود و كرنج « 2 » و نفس مرا بدانجا كششى بود ، چون وقت افطار شد ، ديگ را خادم از تنور برميكشيد ، از دست او بيفتاد و بشكست و كرنجها به خاك مخلوط شد ، چون بدان مشغول شدند ، سگى درآمد و مرغ را درربود ، چون بامداد چشم شيخ بر من افتاد ، فرمود : هركه دل پيران نگاه ندارد حقتعالى سگى را بر وى مسلط گرداند ، توفى ببخارا فى المحرم سنة خمس و تسعين و ثلثمائه و دفن فى داره بالسهله « 3 » ثم رفعوا عظامه بعد عشرين سنة او اكثر ، لاجل الحصار و دفنوها فى موضع آخر . در نسخهء كهنه‌يى ديده شد كه آن سنگى كه بر سر قبر سيد ابو الحسن است ، از كوه حرا آورده‌اند ، از آنموضع كه بار اول رسول را صلى اللّه عليه و سلم وحى آمد ، و سيد ابو الحسن وصيت كرده كه بر سر قبر ايشان نهند ، و اينزمان اهل حاجات و بيماران به آن تقرب مينمايند و مهمات كفايت مىشود و مجربست . ديگر در اندرون حصار ، نزديك به دروازهء كمرگران مزاريست كه آن را نسبت به امام سفيان ثورى رضى اللّه عنه ميكنند ، و اين نسبت سهوست ، چرا كه در جامع الاصول « 4 » و غير آن چنين نوشته‌اند كه : مات بالبصرة فى سنة احدى و ستين و مائة فى خلافة المهدى ، و در شرح صحيح كرمانى رحمه اللّه چنين نوشته‌اند كه : مات بالبصرة متواريا من سلطانها و دفن عشاء سنة ستين و مائة .

--> ( 1 ) - شيخ فريد الدين عطار از وى به « حمزهء علوى » ياد مىكند . « تذكرة الاولياء ج 2 ص 283 طبع ليدن » ( 2 ) - كرنج ، با اول مضموم و ثانى مكسور ، بنون زده : برنج باشد . رضى الدين نيشابورى راست : تا چون كرنج جود تو نامد برون ز پوست * با عيش خوش نپخت مرا هيچگونه ماش ( 3 ) - چ : بالسلمة را نسخه بدل آورده . « جهانگيرى » ( 4 ) - جامع الاصول لاحاديث الرسول ، تأليف ابى السعادات مبارك بن محمد المعروف بابن الاثير الجزرى الشافعى متوفى در سنهء 606 . « كشف الظنون »