احمد بن محمود ( معين الفقراء )

مقدمهء مصحح 2

تاريخ ملازاده ( فارسى )

بوده‌اند ، خود بدين معنى اشارت كرده است ، و بطوريكه در ترجمهء شيخ سيف الدين باخرزى مذكورست ، معلوم مىشود كه طبع نظمى هم داشته است . در تصوف سلسلهء طريقتش به خواجگان نقشبندى كه حنفى مذهب هستند مىپيوندد ، و خود مريد خواجه محمد پارسا ( متوفى در سنهء 822 ) بوده ، چنان كه در صفحهء 17 آنجا كه گويد : قرب و بعد در عالم ارواح يكسانست ، مينويسد : . . . جناب ولايت مآب سيدنا مولانا و خواجهء ما يعنى خواجهء پارسا محمد بن محمد الحافظى البخارى قدس اللّه سرّه اينسخن را استحسان ميفرمودند . از ذكر نام خواجهء پارسا و آخرين مزارى كه در كتاب مذكورست ، ميتوان بقرينه عصر و زمان مؤلف را تشخيص داد . نثر كتاب نثر كتاب ساده و روان و نزديك بسياق تاريخ بخاراست ، يعنى تلخيص ترجمهء تاريخ نرشخى كه امروز در دست ماست ، و اين چند سطر گواه برين معنى تواند بود : روايت كرده‌اند كه ببخارا اميرى بوده است ، نام او محمد طالوت ، روزى خشويه را كه وزير او بود گفت ميبايد كه به زيارت خواجه ابو حفص رويم ، و او را دريابيم ، و اين خشويه از مهتران بخارا بود و محتشم ، خشويه گفت ترا نزديك او نشايد رفتن ، چون تو بنزديك او در روى ، پيش او سخن نتوانى گفت از هيبت او گفت هرآيينه بروم ، پس با وزير بنزديك خواجه ابو حفص رفت ، و ايشان در مسجد بودند و نماز مىگزاردند ، بعد از نماز پيشين چون سلام دادند ، وزير اندرآمد و گفت امير آمده است ، دستورى هست تا درآيد ؟ گفت هست ، و روى به قبله نشسته بود ، و امير اندرآمد و سلام كرد و بنشست ، و هيچ سخن نتوانست گفتن ، خواجه رحمة اللّه عليه گفت : چه حاجت دارى ؟ هرچند جهد كرد كه سخن گويد ، نتوانست گفتن . . . » « تاريخ بخارا ، چاپ پاريس ، ص 55 ، و چاپ تهران ، ص 67 »