احمد بن محمود ( معين الفقراء )
مقدمهء مصحح 13
تاريخ ملازاده ( فارسى )
ميدهند بيرون از حايط ، و آنچه بماند در ميان ربض بخارا ميرود ، و رودها كه پيش ازين ياد كرديم . ازو برميخيزد ، و بيشتر ازين رودها كه از رود سغد برميخيزد ، آنست كه كشتى برو برود ، و درين حايط بخارا كه گفتيم دوازده در دوازده است ، هيچ كوه و بيابان نيست ، همه قهندز و كوشك و ديه و باغ و بوستان و كشت و ميوه ستانست ، و هيزم ايشان از باغها بود ، و از بيرون هيزم گزونى نيز آورند ، و زمينهاى سغد و بخارا همه به آب نزديك بود ، ازين سبب درختستان بلند نباشد ، چون گوز و سپيدار و آنچه به اين ماند ، و اگر نهالى از آن بنشانند ، دراز و بلند نشود ، و ميوهء بخارا بهتر و خوشتر از ميوهء همه ماوراء النهر بود ، و زمين بخارا چنانست كه اگر مردى يك گرى زمين « 1 » را عمارت كند ، همه دربايست و معيشت او و پيوستگان او از آن برخيزد ، و از بسيارى مردم و انبوهى كه هست ، ارتفاع بخارا مردم بخارا را كفايت نبود ، از ماوراء النهر و ديگر جايها غله آنجا آورند ، و نزديكترين كوهها ببخارا كوهيست كه آن را وركه خوانند ، كه ميان سمرقند و كش بيرون شود ، و بشارستان اسروشنه « 2 » بازگردد ، در حد فرغانه و به طراز پيوندد ، و تا حد چين برسد ، و اين بيابان كه در نواحى اسروشنه است ، « 3 » در حد فرغانه و ايلاق تا خرخيز همه در برابر عمود اين كوهست ، و كان نوشادر و كان زاج و معدن آهن و ژيوه و مس و سرب و معدن زر و پيروزه به فرغانه باشد ، و چشمه نفت و قير و زفت و سنگى كه چون فحم « 4 » آتش درگيرد و مىسوزد ، و ميوهء مباح كه پيش ازين گفتهايم همه درين كوه باشد ، و آبها درو هست كه بتابستان گرم يخ بندد ، و بزمستان سرد گرم باشد . و در بخارا ناحيتهاست ، درون ديوار و بيرون ديوار ، آنچه درون حايط است :
--> ( 1 ) - مسالك : حريب ، ( انورى راست : ز آنكه امثال مرا بىشاعرى بسيار داد - كاخهاى چارپوشش ، باغهاى چلگرى ، « جهانگيرى » و ضبط آن بفتح اول و كسر ثانى و ياء معروفست ) ، ( 2 و 3 ) - اصل : سروشنه . ( 4 ) - فحم : زغال ، انگشت . « فرهنگ نفيسى »