احمد بن محمود ( معين الفقراء )

88

تاريخ ملازاده ( فارسى )

. . . . . . و اين رباعى از نتايج طبع اوست : بردى دل و كارم بزيان آوردى * وز خوى بدت مرا بجان آوردى دل چون كمرت بسى به خود برپيچيد * از نازكيى كه در ميان آوردى « لباب الالباب . ج 1 ص 175 تا 178 » ص 70 س 3 : رضى الدين نيشابورى ترجمهء مختصرش در حاشيه آمده و اين ابيات ازوست : ز درد رفتن او صد هزار دل ميسوخت * ز شوق آمدنش صد هزار جان ميرفت صبا به خاك درت هر كجا نشان ميداد * دل اميدپرستم بر آن نشان ميرفت همه دعاى تو بد هرچه در دلم ميگشت * همه ثناى تو بد هرچه بر زبان ميرفت بدست باد ندادم پيام شوق ، كه باد * ز بار عطر سر زلف او گران ميرفت نشست من به سمرقند و از لطايف او * مناقب تو بگرد همه جهان ميرفت و له گلى يا سوسنى يا سرو يا ماهى نميدانم * ازين آشفتهء بيدل چه ميخواهى نميدانم ترا در كار خود يك لحظه دلسوزى نمىبينم * ترا از درد خود يكذره آگاهى نميدانم از آن چون ماهيم در تابه و چون ماه در نقصان * كه همچون روى تو از ماه تا ماهى نميدانم براى تو همى سازند هركس چاره و من هم * بجز سوز دل و آه سحرگاهى نميدانم و له بسكه بر ديده ز دل قافلهء خون گذرد * تا يكى لحظه ز هجران تو بيرون گذرد حال شبهاى مرا همچو منى داند و بس * تو چه دانى كه شب سوختگان چون گذرد عشق در عهد جمال تو بهرسو كه رود * همه بر جان كباب و دل پرخون گذرد در سفينه سخن خويش از آن ثبت كنم * تا مگر روزى بر دست همايون گذرد