يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

59

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

شما را محل فرزندست - او بادشاه شد شما نايب ملك شويد - و مرا « 1 » اقطاع ملتان و تبرهنده تا حدود ديبالپور « 2 » دهيد تا من همين زمان روان شويم - ملك جهجو گفت شايان نيابت و درخور وزارت توئى - مرا اقطاع كره بده تا من آنجا روم - فخر الدين كوتوال روى بر شايست خان آورد « 3 » و گفت حق سبحانه و « 4 » تعالى ترا به جهت دولتهاى فراوان آفريده است - همچنين كن كه ملك جهجو ميگويد - بعده « 5 » شايست خان ملك جهجو را جامه دهانيده « 6 » همان زمان در كره « 7 » روان كرد - و فرمود كه بارگاه سلطان در سيرى « 8 » نصب كنند - شاهزاده را در بارگاه آورده و خود در دهليز بنشست و لشكرگاه همانجا ساخت - دوم روز آن سلطان معز الدين را كه در بارگاه نشسته بود بستند - چنان كه همان جا به تشنگي و گرسنگي هلاك شد - و در ان وقت سلطان معز الدين اين نظم از انشاى خود نبشتن فرمود * * رباعي * اسپِ هنرم « 9 » بر سرِ ميدان ماندست * دستِ كرمم در تهِ سندان ماندست چشمم كه صد كانِ گهر « 10 » كم ديدى * امروز بيا ببين « 11 » چه حيران ماندست و اين واقعه نوزدهم ماه محرم « 12 » سنه تسع و ثمانين و ستمائه بود « 13 » و مدت ملك سلطان معز الدين كيقباد سه سال و چند ماه بود و اللّه اعلم بالصّواب *

--> ( 1 ) B . omits مرا ( 2 ) B . سيالپور ( 3 ) M . آورده و گفت ( 4 ) M . حق تعالى ( 5 ) M . omits بعده ( 6 ) B . دهانيد و همان ( 7 ) B . كوه ( 8 ) M . در سير ( 9 ) M . اسپ هژبر ( 10 ) B . كان گهر كرديدى ( 11 ) M . امروز بتانان ( 12 ) B . omits محرم ( 13 ) B . omits بود