يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
234
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
* بيت * او درين تدبير آگه ني كه « 1 » تقديرِ فلك * صفحهء تدبير را خطِّ مشيّت در كشيد از آنجا بادشاه عالمپناه گاه بيگاه به جهت جهد عمارت شهر مباركآباد با جمعى معدود بىتكلف ميرفت - سرور الملك نابكار كه براى اين « 2 » كار فرصت ميجست كفار بد كردار - و ميران صدر حرامخوار را بدين آورده پيش ازان كه اين كار نهان آشكارا گردد - وقت خلوت اين انديشهء بى انديشه باتمام بايد رسانيد - روز جمعه نهم ماه رجب رجّب قدره سنه سبع و ثلاثين و ثمانمائه بادشاه از لشكر منصور با لشكر اندك در شهر مباركآباد رفته بود - و استعداد نماز جمعه ميكرد كه ميران صدر به مكر و غدر امرائي كه نوبت و پاس و ترغاك ايشان بود بازگردانيد - روباه صفت آن خوكان مردار - و شگالان خونخوار - يعني كفرهء بىفلاح - مستعد باسپ و سلاح - به بهانهء وداع درون درآمدند - سد هارون « 3 » كانكو با جمعيت خويش هم بر در « 4 » درمانده - تا هيچ كسى از ياريدهي از راه در درنيايد - چون آن شرزهء شيرشكار - يعني بادشاه جهاندار بر ايشان اعتماد تمام داشت هيچ ملتفت نشد - بلكه « 5 » از سر رحمت و لطف و شفقت بر دشمنان خداى تعالى و دشمنان خويش مرحمت فراوان - و عاطفت « 6 » و شفقت بىپايان كرد - ناگاه از كمينگاه سدهپال « 7 » بدبخت « 8 » نبيسهء كجو لعين « 9 » تيغ بيدريغ بدان سرو كياني - و گلدستهء جواني - چنان انداخت كه خون آب حيات او بر خاك
--> ( 1 ) B . نى ز تقدير ( 2 ) B . آن كار ( 3 ) B . سد هارن ( 4 ) B . خويش ممر بر در مانده ( 5 ) M . نشد بلكه از سر زحمت بر دشمنان ( 6 ) M . omits و عاطفت ( 7 ) M . and I . سدهيپال ( 8 ) M . omits بدبخت ( 9 ) M . omits لعين