يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
211
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
گرفته « 1 » سمت شهر مراجعت فرمود - پانزدهم ماه شعبان سنه احدى و ثلاثين و ثمانمائه بطالع سعد درون شهر درآمد - و در كوشك سيرى نزول كرد - امرا و ملوك اقطاعات ممالك را وداع داده خود در عيش و طرب « 2 » مشغول گشت - از درگاه سلطان « 3 » ازل و بادشاه لم يزل جلّت قدرته و علت كلمته « 4 » درخواست آمد كه اين شاه سليمان جاه را تا انقراض عالم و بقاى بني آدم بر تخت سلطنت و سرير مملكت باقي و پاينده دارد - آمين يا ربّ العالمين - اين دعاگوى ميخواست كه برسم اصحاب انشاء و ارباب املاء سخنى چند در اختتام اين كتاب گويد - و ختم هم در دعاى شاه عالمپناه كند - فامّا چون هنوز از بستان سلطاني و گلستان جواني او يك گل از هزار نشگفته است - و از قصهء رزم و افسانهء بزم او هزار « 5 » دستان طبعم از هزار داستان يك داستان نگفته بضرورت ناتمام بگذاشت - و بر خود التزام نمود كه فتوحات شوكت آينده - و قصهء ارادات دولت پاينده اگر داعى را حيات وفا كند هر سال بايفاى « 6 » رساند - و درين صحيفه ثبت گرداند - انشاء اللّه تعالى و هو الموفّق للاتمام و الميّسر للاختتام - در ماه شوال سنة المذكور ملك قدّو ميوا « 7 » بوسمت آنكه با سلطان ابراهيم « 8 » يار شده است تحفه و عرايض ارسال مىكند گرفته درون خانه سياست كردند - و ملك سرور الملك با لشكرها طرف ميوات براى فرونشاندن فتنه و ضبط ولايت نامزد شد - بعضي قصبات و قريات ايشان كه در صحرا آبادان بود به تمام
--> ( 1 ) B . گرفتند ( 2 ) B . در عيش و در طرب ( 3 ) M . از درگاه سلطان از پادشاه لم يزل ( 4 ) I . علت عزمته ( 5 ) M . omits هزاردستان طبعم ( 6 ) M . بابقا رساند ( 7 ) and Elliot , vol . IV . , المذكور ملك قدو و ماو and I . المذكور قدو و ميورا M . p . 66 Kaddu the Mewatti . ( 8 ) M . سلطان يار شده