يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

207

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

حضرت طلب شد - بكوچ متواتر بازگشت - در حضرت آمد - در ماه محرم سنه احدى و ثلاثين و ثمانمائه خداوند عالم مىخواست كه طرف بيانه سوارى فرمايد - اثناى آن رسولان قادر خان امير كالپي در حضرت رسيدند و كيفيت آمدن شرقي عرضه داشتند - خدايگان گيتيمدار عزم سوارئ بيانه فسخ كرده مقابل شرقي روان شد - هم‌چنان خبر رسانيدند « 1 » كه شرقي قصبهء بهوكانور « 2 » را تاخته فرود آمده است - ميخواهد طرف بداؤن « 3 » رود - حضرت اعلى در گذر نوه پتل « 4 » آب جون را عبره كرده موضع « 5 » چرتولي را تاخته و از آنجا بكوچ متواتر در قصبهء اترولي رفت - در اثناى آن بسمع بندگى رايات اعلى خبر مختص خان برادر شرقي رسيد كه با لشكر بىشمار و پيلان بسيار در حدود اتاوه آمده « 6 » است - به مجرد استماع اين خبر بندگي رايات اعلى - ملك الشرق محمود حسن را با ده هزار سوار كه هر يكى بهادران جنگ آزموده بودند بر مختص خان نامزد فرمود - ملك الشرق ملك محمود حسن با جمع لشكر كشش كرده در محلي كه لشكر شرقي نزول كرده بود رسيد - ازين حال مختص خان را خبر شد - پيش از رسيدن لشكر منصور عطف كرده بر شرقي پيوست - ملك محمود حسن چند روز هم دران حوالي مقام ساخت ميخواست « 7 » تا بر سر لشكر « 8 » شرقي شبخون كند - سبب آنكه ايشان خبردار بودند ممكن نشد - باز گشته در لشكر خويش پيوست - شرقي نيز طرف لشكر منصور كنارهء لب بياه

--> ( 1 ) . I خبر رسيد ( 2 ) Elliot vol . IV . , p . 63 . n . 1 : - " Badauni has Bhun . قصبهء بهيون كانون I . aknud " ( 3 ) . I بدانون ( 4 ) B . نوه و پتل ( 5 ) B . خرنولى ( 6 ) رسيده كه به مجرد and I . رسيده است M . ( 7 ) . I مىخواست تا بر لشكر خود پيوسته بر شرقى شبخون ( 8 ) M . تا بر لشكر شرقي