يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

174

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

ذوال جى « 1 » بهتى را دست آورد - سيوم « 2 » روز اقبال خان شكسته عهد پوست آن شير غرّان يعني بهرام خان كشيد - ديگران را بسته و غل در گردن كرده برابر خويش برد - دران گه در كنارهء دهنده نزديك « 3 » خطهء اجودهن رفت - بندگيء مسند عالى خضر خان طاب ثراه با لشكرهاى قاهره « 4 » و حشم و خدم كه هر همه شيران معركه و مردان محاربه بودند مقابل اقبال خان آمد - و دانست « 5 » كه آن لشكر شكسته عهد را ادبار يار شده است زيرا چه عهد شكستن كار زنان است * بيت * گرچه زن هر يكى هزار باشد * در عهد كم استوار باشد نوزدهم ماه جمادى الاول سنه ثمان و ثمانمائه ميان يكديگر مصاف شد - چون اقبال خان را ادبار روي آورده بود هم بحملهء اول شكست « 6 » خورد - مسند عالى تعاقب آن شكسته عهد كرد - اسپ اقبال خان زخمي شد بود « 7 » بيرون رفتن « 8 » نتوانست « 9 » پاى در وحل افتاد - شيران غرّين بر سر آن لعين رسيدند - اقبال خان قدرى دست و پا جنبانيد - آخر الامر كشته گشت - سر او را بريده در فتحپور فرستادند - الغرض دولت خان و اختيار خان و امراى ديگر از دهلي بر سلطان محمود كسان فرستادند و به جهت سلطنت استدعا نمودند - در ماه جمادى الآخر سنة المذكور سلطان از قنوج با جمعيتى اندك در شهر درآمد و سلطنت را قابض شد - و خيل

--> ( 1 ) Elliot , vol . IV . p . 40 , Rai راى هنود جلجين and I . هينو جلجين بهتي M . Himu ( son of ) Khul Chain Bhatti . See also ibid , n . 5 . ( 2 ) سيوم روز پوست بهرام خان كشيد و ايشان را بسته برابر خويش M . ( 3 ) B . omits نزديك ( 4 ) M . لشكرهاى قاهره مقابل اقبال خان آمد ( 5 ) استوار باشد up to و دانست M . omits from ( 6 ) شكست تعاقب او كرد M . ( 7 ) M . زخمى شد بيرون ( 8 ) M . بيرون آوردن ( 9 ) M . نتوانست كشته گشت