يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
144
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
* رباعي * سرِ الپ ارسلان ديدى ز رفعت رفت بر گردون * بمرد آخر به خاك اندر تنِ الپ ارسلان بيني نه او را بر كمر كوكب نه مهرويان با غبغب * نه اندر زير ران مركب نه در دستش عنان بيني ذكر سلطان ابو بكر شاه بعده ابو بكر « 1 » شه را از خانه بيرون آورده بر پيل سوار كردند - و چتر بر سر او داشتند - و سلطان ابو بكر شه خطاب كردند - عهدهء وزارت بحوالهء ركن جنده « 2 » پليد مردار كشتهء خداوند شد - آخر ميان چند روز ركن جنده بعضى بندگان فيروز شاهي را با خويش يار كرد - و ميخواست كه ابو بكر شه را بكشد - و خود بادشاه شود - ابو بكر شه را خبر شد - بعضى بندگان كه با او يار نبودند پيشدستى كرده ركن جنده را بكشتند - و بر دار « 3 » كردند قال النّبيّ عليه السّلام من حفر بئرا لاخيه فقد وقع فيه - * بيت * ان كس كه كرد با تنِ دارا ستم هنوز * نقّاش نقش او همه بر دار ميكنند لاجرم كشندهء ولىنعمت خويش را همين بار دهد - الغرض و بعضى بندگان كه با آن « 4 » حرامخوار ميشوم مردار يار شده بودند ايشان را نيز « 5 »
--> ( 1 ) Tabakat Akbari , p . 242 says بعد ازين واقعه امراى بيراى ابو بكر بن ظفر خان بن سلطان فيروز را بپادشاهي برداشته ابو بكر شاه خطاب دادند ( 2 ) M . ركن جنده شد ( 3 ) The text of M . runs thu . بعضى بندگان up to و بر دار كردند M . omits from بكشتند و بندگانى كه با او يار شده بودند ( 4 ) M . omits با آن حرامخوار ميشوم مردار ( 5 ) M . ايشان نيز علف تيغ گشتند