يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
128
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
خطاب فرمود - و سيد رسولدار از برلد برابر رسولان لكهنوتي آمده بود باز در لكهنوتي نامزد شد - سلطان سكندر سيد رسولدار را با پنج زنجير پيل و تحفه و نفايس در حضرت فرستاد - و پيش از رسيدن سيد رسولدار - عالم خان از لكهنوتي در حضرت آمد - بر وى فرمان شد كه سلطان سكندر نادان و بىتجربه است راه اخلاص گذاشته است - ما اول نخواستيم كه تيغ در ميان آريم - چون او چنانچه شرط اطاعت است بجا نياورد اينك « 1 » ما خود ميرسيم - سلطان بعد بشكال « 2 » با لشكر « 3 » ها جانب لكهنوتي روان شد - در اثناى راه شاهزاده فتح خان اسباب ملكدارى چنانچه پيلان و فراشخانهء لعل يافت - و سكه بنام او زدند و اصحاب شغل تعين شدند - چون سلطان در حد پندوه رسيد سلطان سكندر در حصار اكداله جائي كه سلطان شمس الدين به دز « 4 » او حصارى شده بود حصارى شد - سلطان سيزدهم ماه جمادي « 5 » الاول سنه احدي و ستين و سبعمائه بر در حصار اكداله نزول فرمود - چون چند روز در استعداد حصارگيرى گذشت ايشان را معلوم شد كه ما را حدّ مقاومت با اين « 6 » لشكر نخواهد بود - بضرورت امان خواستند و صلح جستند - پيل و مال و اسباب خدمتي قبول كردند - سلطان بيستم ماه جمادى « 7 » الاول سنة المذكور از پيش ؟ ؟ ؟ اكداله كوچ كرده مراجعت فرمود - چون در پندوه رسيد سلطان سكندر سي و هفت زنجير پيل و تحفه و نفايس ديگر خدمتي فرستاد - سلطان بكوچ متواتر در جونپور آمد - موسم بشكال شد - همانجا ماند - چون
--> ( 1 ) M . نياورد آنكه ما خود ( 2 ) M . برشكال ( 3 ) M . با لشكر جانب ( 4 ) M . بزر او حصاري ( 5 ) M . جماد الاول ( 6 ) M . با آن لشكر ( 7 ) M . جماد الاول