يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

115

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

ميشد - چنان كه جلادان از كشيدن پوست كشتگان « 1 » بستوه آمده بودند - و كار مملكت بكلي فتور پذيرفته بود - و امور سلطنت مطلقا قصور گرفت « 2 » - از هر جانب كه سدّ فتن مملكت منظور « 3 » ميشد از جانب ديگر رخنهء عظيم ميافتاد - و از هر جهت كه قرار سلطنت در خاطر مىگذشت جهت ديگر خللى فاحش « 4 » ميزاد - و اساس سلطنت كه بادشاهان ماضي قرار داده بودند بكلي منهدم گشت - سلطان درين كار حيران و متحير ميبود - البته از آنچه بر خويش گرفته « 5 » بود و بدان خلل ملك و نقصان دين و تشويش باطن و پريشانيء ظاهر خود معاينه ميكرد بازنميآمد - و اسباب ملك « 6 » دارى و دستگاه شهرياري از هيچ به هيچ نمانده بود - سبحان اللّه گوئي آن جمله را پيش خود از منزل دنيا روان كرده بود - خود جريده ماند - تا چون وقت در رسد خود نيز بر ايشان به‌پيوندد - همچنين روايت ميكنند كه در كشتن « 7 » و سياست بحدّي اهتمام داشت كه چهار نفر مفتي را درون كوشك - خانها داده بود - هركه را كه به تهمتي ميگرفت اول از جهت « 8 » سياست او با مفتيان مذكور گفتار ميكرد - و ايشان را گفته بود اگر كسي بناحق كشته شود و شما در گفتن حق از جانب او تقصير كنيد « 9 » خون آن كس در گردن شما باشد - مفتيان مذكور در گفتن حجّت فروگذاشت نميكردند - اگر ايشان محجوج مىشدند آن متّهم « 10 » را « 11 » في الحال اگرچه نيم‌شب ميبود ميكشت - فامّا اگر سلطان محجوج

--> ( 1 ) M . جلادان كشتگان ستوه ( 2 ) B . قصور گشت ( 3 ) M . مملكت منطوى ( 4 ) M . فاحشه مىزاد - سلطان درين ( 5 ) M . گرفت بود ( 6 ) B . اسباب‌داري ( 7 ) M . كشش و سياست ( 8 ) B . از سياست ( 9 ) M . تقصير كنند ( 10 ) B . آن متهم ( 11 ) M . omits را