يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
112
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
الدين خطاب كردند - اين خبر بسمع سلطان رسيد پيشتر شد - و لشكر بدفع اميران صده ديهوئي و بروده « 1 » فرستاد « 2 » - اميران صده با لشكر سلطان جنگ دادند - آخر منهزم شده در دولتآباد رفتند و با اميران صدهء دولتآباد پيوستند - سلطان هم از آنجا راه دولتآباد گرفت - با اسمعيل مخ مصاف كرد - اسمعيل طاقت مقاومت نياورد منهزم شده در حصار دهاراگر « 3 » بر نشست - خلق بسيار كشته شد - و مسلمانان دولتآباد بعضي اسير و غارت شدند - و بعضي برابر اسمعيل رفتند - سلطان همانجا بود كه خبر طغيان ملك طغي از گجرات رسيد كه ملك مظفر را كشته « 4 » و مال و اسپان او به تمام دست آورده است - سلطان ملك جوهر « 5 » و خداوندزاده قوام الدين و شيخ برهان الدين بلارامي و چند امراى ديگر را در دهاراگر « 6 » گذاشت - و ملك عماد الدين سرتيز « 7 » را با لشكرهاى قاهره « 8 » دنبال لشكر دولتآباد كه منهزم شده جانب بدر رفته بود نامزد كرد - و خود سمت گجرات دنبال طغي روان شد - لشكر دولتآباد كه حسن كانكو سر ايشان بود كمين ساخته بر عماد الملك زد و او را بكشت - لشكر عماد الملك منهزم شده در دولتآباد بيامد و ملك جوهر و امراى ديگر كه در دولتآباد پيش دهاراگر « 9 » فرود آمده بودند طاقت استقامت نياوردند - از آنجا برخاستند - حسن كانكو متعاقب ايشان در دولتآباد آمده « 10 » - اسماعيل مخ را دور كرد - خود بادشاه شد و سلطان علاؤ الدين خطاب كرد - از آن مدت باز اقطاع دولتآباد در قبض و تصرف حسن كانكو و پسران او مانده - سلطان طرف گجرات دنبال طغي
--> ( 1 ) B . برودره ( 2 ) B . فرستاده ( 3 ) M . دهاركر ( 4 ) M . كشته مال ( 5 ) M . جوهر كه خداوندزاده ( 6 ) M . دهاراگير ( 7 ) B . عماد الملك شيرم ( 8 ) M . با لشكرها دنبال لشكر ( 9 ) B . دهاراگير ( 10 ) B . آمد اسمعيل