يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
105
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
جمع كردن زيان دارد - خلق طمع ميبندد و كمدانان در گمان ميافتند كه چه سبب در حضرت نميفرستد - مال خزانه هرچه جمع شود در خزانهء بادشاه رسيده بهتر - او نمىشنيد - « 1 » نه حق لشكر به لشكري داد و نه مال بخزانه ميرسانيد - لشكر دران طمع بسته بود - همچنان ملك فخر الدين « 2 » بيامد - لشكر او با فخر الدين يار شد - او را بكشتند - فخر الدين در سنار گانو بنشست و مخلص غلام خود را در لكهنوتي گذاشت « 3 » - على مبارك عارض لشكر قدر خان غلام مذكور را بكشت - و لكهنوتي را بگرفت - اما علامت بادشاهي ظاهر نكرد و در حضرت عرايض فرستاد كه من لكهنوتي را بدست آوردهام اگر بندهء از حضرت تعين شود در لكهنوتى بنشيند « 4 » من متوجه حضرت شوم - سلطان اتفاق كرد كه يوسف شحنهء شهر را مراتب خاني داده « 5 » روان كند - هم دران ايام ملك يوسف برحمت حق پيوست - سلطان بدان نپرداخت - و كسى را در لكهنوتي نفرستاد - بضرورت على مبارك سبب مخالفت فخر الدين علامت بادشاهي ظاهر گردانيد - و خود را سلطان علاؤ الدين خطاب كرد - بعد چند روز ملك الياس حاجي صاحب خيل بود و جمعيت بسيار داشت با بعضى امرا و ملوك و خلق لكهنوتي يار شده علاؤ الدين را بكشتند - ملك الياس حاجي بادشاه شد - و خود را سلطان شمس الدين خطاب كرد - و در سنه احدى و اربعين و سبعمائه به قصد سنارگانو روان شد - و ملك « 6 » فخر الدين را زنده بدست آورده مراجعت فرمود - بعد چند روز او را هم در لكهنوتي بكشت - ازان باز لكهنوتي « 7 » مدتى در قبض سلطان
--> ( 1 ) M . او نمىشنيدند حق لشكر بلشكر مىداد ( 2 ) B . ملك فخر الدين يار شده او را بكشتند ( 3 ) M . غلام خود در لكهنوتي برداشت ( 4 ) M . بنشستند ( 5 ) M . داد روان ( 6 ) M . omits ملك ( 7 ) B . ازان باز مدت لكهنوتي