ملا شيخعلى گيلانى
71
تاريخ مازندران ( فارسى )
كرد . ليكن در آن زودى به ميدان گوىبازى ، از اسب افتاده بمرد . ابو جعفر حسن بن ابو الحسين احمد بن ناصر الحق كه ملقب به « صاحب قلنسوه » بود ، به جاى برادر نشست . ماكان بن كاكى در رويان نزد داعى صغير رفته ، به اتفاق با پانصد سوار در آمل آمدند و ابو جعفر حسن با اسفار بن شيرويهء ديلمى در جرجان رفته ، با يار اسفار بن شيرويه - اسپهبد شهريار بن دارا - روى به آمل نهادند . در ظاهر شهر جنگ شده ، هزيمت بر داعى صغير افتاده ، مىخواست كه داخل شهر شود . از بيرون دروازه ، مرداويج بن زيار ديلمى ، به انتقام خال خود - مروسندان - كه داعى بر پسران ناصر الحق شبيخون زده كشته بودند ، زوبينى در پهلوى او زده ، از اسب انداخت و سر بريد . پس از آن ميان ابو جعفر حسن و ماكان بن كاكى در دلا و در لارجان جنگ شده ، ابو جعفر به قتل آمد . اسماعيل بن ابو القاسم جعفر بن ناصر الحق و ماكان بن كاكى در مازندران تسلط يافتند . ليكن ما در صاحب قلنسوه به انتقام پسر خود دو كنيزك اسماعيل بن ابو القاسم جعفر بن ناصر الحق را بفريفت تا اسماعيل را به زهر هلاك ساختند و دولت اولاد ناصر الحق به دو منقرض گشت . بعضى از فروع ناصر الحق . . . ماكان بن كاكى ديلمى به تقرب دخترزادهء خود - اسماعيل بن ابو القاسم جعفر بن ناصر كبير - جملة الملك بود . بعد از فوت اسماعيل مستقل گشت . اسفار بن شيرويهء ديلمى ملازمت او مىكرد . ليك به جهت سوء خلق او به تنگ بود . روزى با اسفار درشتى را به جاى بد رسانيده ، گفت « ترا ديگر در پيش من نمىبايد بود . » اسفار در خراسان رفته ، به آل سامان توسل جست و