ملا شيخعلى گيلانى
69
تاريخ مازندران ( فارسى )
او را به تاراج داده ، در قلعه روخان لارجان فرستاده ، محبوس ساخت . ليلى بن نعمان كه از جانب ناصر الحق حاكم سارى بود ، در آمل آمده ، به خانهء داعى نزول كرده ، به الحاح انگشترى از دست او كنده ، نزد كوتوال قلعهء لارجان ارسال نمود و ناصر را بيرون آورد . داعى صغير تا به قريهء « ميله » كه در دوفرسخى آمل واقع است ، استقبال كرده ، چون ناصر را چشم بر داعى افتاد ، گفت « برو در گيلان و ديلمان بنشين و من بعد گرد فضول مگرد . » داعى اطاعت كرده ، در گيلان و ديلمان قرار گرفت . وى به دختر ، داماد ابو الحسين احمد بن ناصر الحق بود . بعد از چندگاه ، ابو الحسين احمد به جهت داماد ، از پدر حكومت جرجان گرفته ، وى را طلب داشت و به گرگان فرستاد . بعد از اين قضيه ، ناصر الحق دامن از مملكت سورى درچيده ، پسر بزرگ خود را - ابو الحسن احمد - كه صاحب الجيوش بود ، ولىعهد ساخت و به عبادت حق قيام فرموده ، بعد از هفده سال از قتل محمد بن زيد فى سنهء اربع و ثلثمائه وفات يافت . الداعى الصغير حسن بن قاسم بن على بن عبد الرحمن شجرى بن قاسم بن حسن بن زيد بن امام حسن . ابو الحسين احمد بن ناصر ، پس از پدر امر ايالت را به داماد خود - داعى صغير - گذاشت و خود عزيمت عزلت گرفت . ليك پسر ديگر ناصر - ابو القاسم جعفر - بدين معنى انكار نموده ، در بلدهء رى نزد محمد بن صعلوك - گماشتهء سامانيه - رفت و برداشته ، به آمل آورد و با داعى صغير مصاف نموده ، هزيمت كرد . داعى در گيلان به جاى داعى نشست . اسپهبد شهريار ملك الجبال با داعى صلح كرد . ليكن مقارن اين حال ، ميان داعى و ابو الحسين احمد مخالفت افتاده . ابو الحسين در گيلان به برادر پيوست و هردو متوجه آمل شدند . و در اين وقت از جانب خراسان نيز سپاهى به جانب طبرستان مىآمدند . داعى فرار نموده ، در رويان رفت و در همين عصر ، اسپهبد هروسندان - ملك رستمدار -