ملا شيخعلى گيلانى

64

تاريخ مازندران ( فارسى )

اغواى خيذر بن كاوس الملقب به افشين كه جملة الملك معتصم بن هارون الرشيد بود ، خراج از حاكم خراسان بازيافت . عبد اللّه بن طاهر ذو اليمين - والى خراسان - عرضه‌داشتى محتوى بر شكايت مازيار ، نزد خليفه فرستاد [ و ] در مدافعهء او استمداد سپاه نمود . از بارگاه خلافت ، حسن بن مصعب را كه برادرزادهء طاهر ذو اليمينين بود ، در مازندران فرستادند . عامه ولايت كه از جور و ستم مازيار به ستوه آمده بودند ، همراهى كرده ، وى را گرفته ، به دار الخلافه ارسال داشتند تا او و خيذر بن كاوس كه مربى او بود ، هردو كشته شدند و از خباثت طاهريه ، محمد بن اوس حاكم طبرستان و مازندران شد و ظلم اولاد طاهر به جائى رسيد كه مردمان ولايت ، ستم مازيار را عدالت مىخواندند . ارباب و اعالى مازندران جمله مضطر گشته ، نزد محمد بن ابراهيم ابن على عبد الرحيم بن قاسم بن زيد بن امام حسن عليه السلام كه ساكن كجور بود و مرد زاهد و عابد ، رفته بر خروج ترغيب نمودند تا به معاونت او ولايت را از تصرف آل طاهر بيرون آورده ، مرفه الحال گردند . و در اين باب الحاح از حد گذرانيدند . وى گفت من از عهدهء اين امر عظيم برنمىآيم . اما اگر به عهد خود وفا خواهيد كرد ، من شما را به كسى راه مىنمايم كه او به احسن وجهى پيش مىتواند برد . جمله به غلاظ و شداد سوگند ياد كردند كه ما همه جان خود را در ملازمت او خواهيم باخت . سفارش‌نامه‌اى به جهت ايشان نوشته ، نزد حسن بن زيد بن محمد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن امام حسن كه داماد او و ساكن رى بود فرستاد چند نفر از اعيان رفته سپارش محمد بن ابراهيم را به مطالعهء او رسانيدند و از ستم گماشتگان آل طاهر استغاثه كرده ، تظلم وافر نمودند . وى قبول خروج و محاربه كرده ، روز دوشنبهء بيست و چهارم رمضان سنهء 250 از رى بيرون آمده ، در سعيدآباد رويان فرود آمد . اسپهبد عبد اللّه ابن وندا اميد - ملك نور - و محمد بن عبد الكريم با رؤساى كلار رستاق به