ملا شيخعلى گيلانى

56

تاريخ مازندران ( فارسى )

سبق مسطور گشت . سيد على بن سيد كمال الدين چون در عصيان اسكندر شيخى مساعى جميله به ظهور رسانيده بود ، امير تيمور جانب غربى تالار را به دو داد تا در سنهء خمس و ثمان مائه جمشيد قاينى فوت شده ، حكومتش تعلق به شمس الدين غورى گرفت . چون برخى از اهالى و اعالى مازندران در طغيان با اسكندر شيخى همراهى كرده بودند ، امير تيمور فرمود تا درختان جنگل مازندران را به ارهء دوسر بريدند . چنان كه تا حال مازندرانيان از حاكم بيگانه ستمى كه ديدند مىگويند « دنيا به تمر بنا نسته كه مازندران را دوسرها ره هونيابى » شمس الدين غورى به فرمان امير تيمور [ مازندران را ] چنان ضبط نمود كه در هيچ خانهء مازندرانى كارد گوشت‌بر نيز يافت نمىشد ، روزى در شكارگاه خوكى را كشت كه تير نيم‌شكسته در چشمش بود . چندين كس را در شكنجه هلاك كرد تا مقر آيند كه تير كه داشته . در سنهء سبع و ثمانمائه امير تيمور فوت شده و عوام الناس هجوم كرده ، شمس الدين غورى را كشته ، حكومت سارى و توابع نيز بر سيد على بن سيد كمال الدين قرار گرفت . و بعد از وفات امير تيمور بقيهء اولاد سادات ، به فرمان شاهرخ ميرزا چون به وطن اصلى از تركستان مراجعت نمودند ، سيد على هريك را نصيبى از ولايت مازندران بداد . اما اقوام با او مناقشهء بسيار كردند تا در اواخر عشرين و ثمانمائه به مرض نقرس فوت شد . سيد مرتضى بن سيد على والى گشته ، از طايفهء روزافزونيهء مازندران ، اسكندر نامى را جملة الملك خود ساخت . بنابراين اقوام با وى درصدد خلاف آمدند . وى در صغر سن فى سنهء سبع و ثلثين و ثمانمائه وفات يافت . سيد محمد بن سيد مرتضى چون از پدرش فرزندى جز او نبود ، اعالى سارى با وى بيعت كردند ، عادل صاحب اخلاص بود . شاهرخ ميرزا طمع