ملا شيخعلى گيلانى
55
تاريخ مازندران ( فارسى )
سنهء احدى و سبعين و سبعمائه امير تيمو گوركان از اولاد چنگيز خان - سيورغتمش خان - را به سلطنت برداشته ، امير حسين بن امير مسلاى بن امير قزغن كه در ميان ملوك الطوايف چون او ديگرى نبود و چون نيز به خواهر دامادش و سالها ملازم او بوده ، به قتل آورد و به عزم كشورستانى بر بارهء گيتى نورد سوار شده ، به خراسان و از آنجا فى سنهء اربع و تسعين و سبعمائه در مازندران آمده . سادات نواحى ، جمله در قلعه ماهيهسر كه به « ماهانهسر » اشتهار يافته تحصن جستند و پس از محاصرهء دو ماه و شش روز ، از تنگناى محاصره بيرون آمده . امير تيمور با سيد كمال الدين كه سيد آن طايفه بود ، خطاب فرمود . وى جوابهاى شافى گفته ، در مجلس با علما بحث كرد . امير اشارت نمود كه سادات را بيرون بريد . اسكندر شيخى زانوزاده ، قصاص خون پدر و برادران خواست . سيد كمال الدين گفت « تنها تو نيستى كه سعد الدوله طوس رستمدارى نيز خون برادر خود مىطلبد . » امير تيمور سعد الدوله را طلب داشته ، گفت چه مىگوئى . سعد الدوله معروض داشت كه برادرم در جنگ كشته گشته ، قاتلش معلوم نيست ، هركه در خون سادات سعى نمايد ، فردا نزد جدشان موأخذ خواهد بود . سادات را در كشتى نشانده به خوارزم و از آنجا به سمرقند بردند تا سيد كمال الدين و اخوانش در غربت فرورفته ، برخى از اولادشان را خاقان سعيد شاهرخ ميرزا ، بعد از پدر به مازندران فرستاد . و امير تيمور بعد از فتح مازندران ، طرف شرقى تالار را به جمشيد قارن قاينى و جانب غربى را به اسكندر شيخى بن افراسياب چلاوى داده ، به عراق رفت . اسكندر شيخى با امير تيمور عصيان آغاز كرده ، اميرزاده رستم - ابن عمر شيخ به استيصال او مأمور شد و مآل حالش در حين قضيه چلاويه