ملا شيخعلى گيلانى
52
تاريخ مازندران ( فارسى )
فرقهء ديگر از سلاطين مازندران كه چلاويه مىگويند كياافراسياب چلاوى ، بعد از قتل فخر الدوله حسن بر مسند حكومت نشسته ، اكثر خاندانهاى قديم را برانداخت . كياحسن جاندار كه كوتوال قلعهء لارجان بود [ و ] به خواهر داماد كياافراسياب ، در آمل آمده ، وى را از قتل فخر الدوله و ديگران منع كرد و تشنيع آنچه صدور يافته بود نمود . وى متنبه شده با حيله و زرق پيش سيد قوام الدين المرعشى كه در قريهء دابويه بر مسند ارشاد نشسته بود رفته ، مريد شد و در ارادت چنان غلو نمود كه ملقب به شيخى گشت . آنگاه از آن سيد [ گمان ] بد برده ، بر دست فقهاء آمل آزار بليغ نمود و محبوس ساخت . بحسب اتفاق همان شب وى ترسيده ، سيد را از قيد رها كرد . اين معنى موجب زيادتى اعتقاد مردمان شده ، خلقى به دو انابت كردند . افراسياب از كثرت مريدانش انديشهمند گشته ، در قريهء دابويه بر سر وى رفت . مريدان سيد در برابر آمده ، جنگ درگرفت و تيرى از شست قضا گشاد يافته ، بر مقتل افراسياب آمد و على الفور درگذشت . اين واقعه در سنهء ستين و سبعمائه بوده . كيافخر الدين چلاوى بيجهتى قصد سيد عبد اللّه - پسر بزرگ سيد قوام الدين - نموده ، عنقريب با چهار پسر در جنگ مير قوام الدين به قتل رسيد . كيا و شتاسف چلاوى كه خواهر فخر الدوله حسن باوندى در حبالهاش بود و در خون سيد عبد اللّه بن مير قوام الدين متفق ، در قلعهء توجى « 1 » با هفت پسر خود كشته شده .
--> ( 1 ) - اصل : لوحى .