ملا شيخعلى گيلانى

35

تاريخ مازندران ( فارسى )

سمر گردد . همانا آنچه كردم از اين جهت مستوجب مدح و تحسين هستم يا نه ؟ » جمله زبان به مدح و ثنايش گشودند جز شهر خواستان كه سر به زير افكنده ، نشسته بود . اسپهبد ديد كه ارباب ولايت همه آنچه شرايط دعا بود ، به جاى آوردند . او اصلا سر بالا نكرد . گفت « ترا چه شد كه مانند اسبان سر در زير انداخته ، هيچ نمىگوئى . » شهر خواستان بر پاى خاسته ، دعا و ثناى او به جا آورده و گفت « با من محقر بضاعتى هست . پادشاه در نظر خود بطلبد تا بنده نيز در سلك مداحان منتظم گردد . » فرمود كه آنچه آورده است بيارند . چون آوردند از ملبوسات ولايت كتانهاى لفورى و شالهاى آنجا و ديگر اقمشه كه شعربافان از ابريشم مىبافته‌اند و مرغهاى مثمن و گوسفند و مسكه و زعفران و برنج و شكر و خربوزه و هندوانه و از هرگونه اثمار و آچار كه همه از اين ولايت مىخرند ، به نظر گذرانيده گفت « آفتاب دولت و سلطنت پادشاه تابنده و پاينده باد . اينها تمام از اين ولايت به هم مىرسد كه هيچ چيز نه از عراق و فارس و آذربايجان آورده‌اند . ابناى آدم را زياده از اين از مأكول و مشروب و ملبوس به چه كار مىآيد . هرچه ساكنان بلاد بدان محتاجند كه از جاها برايشان بيارند ، ما در ميان جنگل و روستا داريم و كسى از حال ما با خبر نيست . امروز كه پادشاه شهرى ساخته است ، اجانب از هر ديار روى بدينجا خواهند آورد و از اشياء اين ديار وقوف [ خواهند ] يافت ، بسى برنخواهد آمد كه حكام ولايات بيرون ، سپاه بدينجا كشيده ، از تصرف و رياست ما بخواهند برد . » اسپهبد دانست كه راست مىگويد . اما چاره نبود . در عهد او مصقله بن هبيرة شيبانى از جانب يزيد بن معاويه عليه اللعنة لشكر به طبرستان آورده ، مدت دو سال جنگ كرد و در كندسان كجور فوت شده ، مدفون گشت . عمارت محقرى بر قبرش ساخته‌اند عوام از روى