ملا شيخعلى گيلانى

34

تاريخ مازندران ( فارسى )

بساخت و اسپهبد در آمل اقامت مىنمود . چون بلده تمام شد و فرخان به تماشاى آن رفت و خيانت به او معلوم شد او را گرفته در قريهء « باواويجمان » از حلق آويخت . از اين جهت نام آن ديه « باواويجمان » شد . عامه آن ديار « باوجمان » مىگويند . و از آن زر رشوت كه به او گرفته بود ، قريهء « دينار كفشين » را كه « دوناكوش » مىخوانند بساخت . دينار كفشين يعنى از زر كفش - بها ساخته شده و شهر را موسوم به اسم پسر خود « سارويه » كرد . بعد از اتمام بلده ، جملهء اعيان آن نواحى را طلب نمود تا بر آنها منت نهد كه به جهت شما شهر و بازار و حمام ساخته‌ام كه به اسم شما در اطراف بلاد شيوع يابد . چون حاضر شدند پرسيد « كسى مانده كه نيامده باشد ؟ » گفتند شهر خواستان بن زردستان ما بين سارى و فرح‌آباد واقع است ، اليوم « شيرخواست » مىگويند « 1 » . و حصيرهاى كمينه در آنجا مىبافند اسپهبد قاصدى به طلب شهر - خواستان فرستاده ، طلب نمود . وى قاصد را در منزل فرود آورده ، همان شب از اجناس و اسباب ولايت مازندران و طبرستان ، ده خروار بار كرده ، روان شد و صبح را به سارى رسيد و آن ده خروار اسباب را كه همه از اين ديار به هم مىرسيدند و چيزى كه از ولايت‌هاى بيرون آورند داخل نبود ، به درگاه اسپهبد فرود آورد . خبر دادند كه شهر خواستان نيز آمده ، مجلسى در غايت ابهت آراسته ، اعالى ولايت را بار داد تا هريك درخور مرتبهء خود به مكانى قرار گرفتند . آنگاه اسپهبد به تكلم درآمده گفت « اين اعيان ولايت شما مردمانى بوديد در ميان جنگل و روستاها ساكن و بىبهره از آنچه مثل مأكول و ملبوس و مشروب كه ساكنان بلاد عراق و فارس و آذربايجان به كار مىبرند . به جهت شما شهر و بازار و كاروانسرا ساختم تا تجار و اهل حرف از هر ديار به شهر شما بيايند و توسعه در معاش شما به هم رسد و نام شما در اكناف عالم

--> ( 1 ) - ظاهرا افتادگى دارد .