ملا شيخعلى گيلانى
19
تاريخ مازندران ( فارسى )
هنوز در معده قرار نگرفته بود كه تقاضاى شكم پديد آمده ، لباسهاى بهشت از سروبرشان دور گشت و حكم به اخراج هر پنج تن شد . آدم را به كوه رهوى سرنديب و حوا را در ديار « جهته » كه اكنون به « جده » مشهور گشته و شيطان را در « ابلستان » كه از بلاد روم است و مار را در اصفهان و طاوس را در هندوستان انداختند و جمله را با هم عداوت هست . چنان كه دشمنى شيطان و مار با ابناى آدم و بنى آدم ، را با هر دو ظاهر است . اكنون كه سنهء اربع و اربعين و الف هجرت است ، سال بر هفت هزار و صد و هفتاد است از هبوط آدم به سرنديب . و آدم دويست سال در آن مكان پرملال بسر برده و از مفارقت بهشت و يكديگر مىگريستند و از عصيانى كه صدور يافته بود ، در غايت ندامت مىزيستند . آنگاه رحمت ايزدى شامل حال آدم شده ، توبهاش درجهء قبول يافت و به موجب فرمان الهى آدم از سرنديب و حوا از جده به طلب هم ساعى گشتند و در اين مقام كه عرفات مىخوانند ، ملاقات افتاده ، بوسيله جبرئيل هم را شناختند . چون در آنجا معرفتشان افتاد ، آن مكان موسوم به عرفات شد . ايضا در آن كوه سرنديب ساكن گرديده ، جبرئيل وى را زراعت نمودن تعليم گفت و گاو را مطيع ساخته ، زمين شيار مىنمود و تنور - بستن و نان پختن آموخت و قبل از قبول توبه نيز دويست سال آنجا مكث كرده بود . شيخ نظامى راست : مدتى از نيل خم آسمان * رنگرزى كرد به هندوستان چون جنّت را ديده بود ، آواز ملايك آسمان اول را نيز مىشنيد ، مدام كارش گريه و ناله بود ، قدش را كوتاه كرده ، به چهل گز قرار يافت . خالق اكبر به جهت اطمينان قلب ابو البشر ، ملايك را فرمان داد تا بيت المعمور را كه از ياقوت سرخ است و جايش فلك چهارم ، فرود آورده ، در اين مكان كه كعبه است گذاشتند .