ملا شيخعلى گيلانى

96

تاريخ مازندران ( فارسى )

فرهاد خان و جلال الدين رئيس لنگر انداخته ، نشستند تا گماشتهء ملك - بهمن قلعه را سپرده ، به لارجان رفت . فرهاد خان قلعه را يك سال خود سپرده ، به متصرفه سيد مظفر ، رفتند . وى در قلعه‌اى كه خود ساخته بود ، متحصن گرديد . فرهاد خان در قريهء ميانزران به خانهء آقا عماد شيخى نزول كرده ، آقا عماد را در ميان انداخت تا فرهاد خان را قسم دادند كه بدمددى و زبونى با سيد مظفر نكرده ، به پادشاه بنمايد و باز رخصت حاصل كرده ، به وطن بفرستد . بعد از شرايط مذكوره ، سيد مظفر بيرون آمد و فرهاد خان برادر خود - الوند سلطان - را با جلال الدين رئيس وكيل در مازندران گذاشته ، سيد مظفر را همراه برد و به پاىبوس اشرف اعلى مقرر ساخته و از آقا الوند ديو هيچ نگفت و آقا الوند نيز مطلقا ايشان را در نظر نياورده ، نزل و علوفه نيز نفرستاد . الوند سلطان در بارفروش‌ده ساكن گرديده ، بنه‌دار اين بارفروش‌ده خصوصا آقا بوداق - برادر آقا شريف - از شرايط مصاحبت دقيقه‌اى نامرعى نمىگذاشت و الوند سلطان مرد سهل البيع و به اندك مايه عيشى قانع [ بود ] . چون با مير محمد پازوارى كه بغايت بزرگ بود و با آقا بوداق بنه‌دار اختلاط و مؤانست مىنمود ، آقا جلال الدين در رشك افتاده ، سلطان را ترغيب مىكرد كه اين عمدها را قتل مىبايد كرد و گرنه فتنه حادث مىشود . و از طايفهء قرامانلو ، اميره حمزه‌بيك نامى كه ايشيك آقاسى الوند سلطان بود و از اين سگالش باخبر و از انعام و همراهى بنه‌داران بهره‌ور ، صورت حال را در خفيه به آقا بوداق باز نمود . بنه‌داران و ميران پازوار و غيره غايبانه با يكديگر مواضعه كرده ، در روز عيد قربان كه در آن نزديكى بود و مىبايست به سلام حاكم و وكيل بروند ، با تير و تفنگ به عزم جنگ بر سرشان رفتند . اول كسى كه كشته شد ، اميره حمزه‌بيك ساعى - ايشك آقاسى -