ملا شيخعلى گيلانى

89

تاريخ مازندران ( فارسى )

ساخته ، به شيخ احمد آقاى متفحص قطاع و سارق كه از ساربانى به امارت رسيده بود ، سپرد و بعد از چندگاه از مجلس بيرون آورده ، گوزدستاق بود . تا به هنگام فرصت از قزوين گريخته ، به رستمدار رفت . ابو سعيد اشتر گيلانى كه نوبتى خروج كرده ، از شاه خايف بود ، به اميد حمايت نزد او رفت وى نيز ابو سعيد را گرفت و براى شاه فرستاد تا در قزوين كشتند . شاه چون در سنهء 1005 وكيل خود فرهاد خان قرامانلو را در مازندران فرستاده ، دخل در آن ولايت كردند و ثانى الحال فرهاد خان مذكور پى فتح كلى رفت . به موجب فرمان از گيلانات قزلباش و قراباش بدان ديار رفته ، آن ملحد سگ را گرفتند و به سياست از راه گيلان به قزوين برده ، كشته گرديد و حكومت آن ديار به قزلباش تعلق پذيرفت . بعضى از ارباب و اعالى مازندران كه بعد از انقطاع حكام هريك شطرى را به تصرف خود درآورده [ و ] چون پادشاه صاحب قدرتى در عراق نبود خراج به كسى نمىدادند . از آن جمله يكى سيد عباس بابلكانى بود كه پدرانش در عهد سادات مير بزرگى مناصب ارجمند داشته‌اند . ديگر سيد مظفر بن سيد كمال الدين المرتضى كه آبايش از زمرهء ارباب بوده‌اند ، نه صاحب منصب . يكى ديگر آقا لهراسف ديو كه اين فرقه در عهد سادات مير بزرگى صاحب جاه و منصب بوده‌اند چنان كه آقا مير بزرگ ديو سالها در غربت با مير سلطان مراد خان بوده . چون مير سلطان مراد [ خان ] به خانى مازندران معزز گشت ، خواهر خود به دو داده ، وكيل مطلق ساخت . اما آخر دفتر تربيت