محمد رضا واليزاده معجزى

94

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

گيگو گفت : چرا بيرانوندها را غارت كردى و كه به تو اجازه داده بود ماليات از مردم بگيرى ؛ بگو ببينم تفنگهايى كه به عنوان خلع سلاح « 1 » از مردم گرفته‌اى كجا و دست كيست ؟ تا مهر على خان رفت كه جواب اعتراضات سرهنگ گيگو را بدهد سرهنگ فرمان آماده‌باش و حاضرآتش داده و مأمورين كه قبلا تعليم داده شده بودند ، اسلحه‌هاى لخت خود را درآورده و به فرمان تكان نخوريد دستها بالا ! آماده شليك شدند . اول كتف خود امير منظم و بعد كتف برادران و اقوام و همراهان او را از پشت محكم بستند . خود مهر على خان كمترين مقاومتى نكرد و به برادرش حسين خان كه مىخواست فرار كند توپيد و گفت سر جايت بايست . كجا مىروى ؟ آيا از ايران فرار مىكنى ؟ امير منظم در ضمن اين بگير و ببند به سرهنگ گيگو گفت به خدا قسم من مىدانستم تو امروز مرا توقيف خواهى كرد . سرهنگ گيگو تمام همراهان امير منظم را توقيف و فورا امير جلال ( حسن خان كيكدانى ) را با عده‌اى نظامى مأمور ساخت كه به سرعت به قلعه مظفرى مركز سلسله رفته ، قلعه امير منظم را اشغال كنند كه به دست اتباع او نيفتد . اسب و اسلحه همراهان امير منظم گرفته شد و حسن خان با سرعت به مركز بخش رفت و زنان و نوكران امير منظم را از قلعه بيرون كرده آن‌جا را اشغال نمود و نظاميان مسلح را در پشت بامها و برجهاى قلعه استقرار داد تا سرهنگ برسد . حركت اردو از بسطام و توقيف امير منظم و همراهان و تصرف قلعه همه در روز بيستم اسفند ماه 1302 اتفاق افتاد و سرهنگ گيگو با اين سرعت دستورى را كه روز 19 اسفند صادر شده بود به فاصله يك روز اين‌طور سريع و پاكيزه 16 انجام داد . سرهنگ و توقيف‌شدگان متعاقبا رسيدند و امير منظم و اتباعش را در اتاقهاى طبقه پايين به زنجير كشيدند و عده‌اى سرباز به مسؤوليت معين نايب آرسن خان سليمانيان كه از ارامنه مهاجر [ بود ] بر آنان گماشتند و توصيه كردند كه چيزى از قلعه خارج نسازند . بعد از توقيف مهر على خان امير منظم از او راجع به ثروتهايى كه از طريق ظلم و ستم به مردم و مخصوصا در اين مدت كه مشغول خلع السلاح طوايف بوده ، و همين‌طور از وجوه مالياتى [ كه ] اندوخته بود بازخواست مىكردند « 2 » . مهر على خان سرهنگ گيگو را به تمام اتاقها و انبارها و بروج و زيرزمين برد و در هراطاق را مىگشودند خروارها مواد اوليه غذايى روى هم انباشته شده بود و آن‌قدر مواد غذايى و تجملات و اسباب پذيرايى به سرهنگ نشان داد كه چشم‌هاى او را

--> ( 1 ) . اصل : اسلحه ( 2 ) - اصل : امير منظم بازخواست راجع . . . از او مىكردند .