محمد رضا واليزاده معجزى
37
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
در بازار و سراهاى تجارتى و راستههاى سرپوشيده و مسقف ، جمعى كه به زبان لرى آنها را « عطاس » ( يعنى عسس ) مىگفتند به استخدام تجار درآمده و از غروب آفتاب تا هنگام طلوع پاس مىدادند و نمىگذاشتند از ناحيه سارقين دستبردى زده شود . تجارت خرمآباد در خارج شهر در ايام هرجومرج هريك از ايلات و طوايف [ . . . بر ناحيهاى مسلط ] بودند . طايفه بيرانوند حوزهاش بيشتر از طوايف ديگر بود و از خرمآباد گرفته تا بروجرد و بالاخره سلطانآباد ( اراك ، سلطانآباد ) و از يك سمت تا ساوه را به [ . . . ناآرامى ] كشيده و سلب امنيت از اهل آن سامان كرده بودند . طايفه حسنوند هم از خط رباط زير سلطه خود داشت - و از هيچكارى روگردان [ نبود ] - تا برود به ولايات ثلاث . طوايف بالاگريوه از باغهاى جنوب خرمآباد تا خاك خوزستان [ را تحت نظر داشتند . ] ساير طوايف هم حتى القوه از بردن اموال مردم و راهزنى . . . كاروانها مضايقه نداشتند [ . . . براى نمونه ] ملك التجار معروف با زوجهاش به شوق زيارت عتبات عاليات وارد خاك لرستان مىشود كه از طريق پشتكوه به عراق برود . [ برخى از الوار ] او را اسير مىكنند . خان به سايرين مىگويد هرچه همراه دارد سهم شما ، خود و زوجهاش سهم من . با اين تقسيم ملك التجار و همسرش را به خانه برده و در مقابل اخذ مبلغ دوازده هزار تومان آنها را مرخص كرد . اين نمونهاى از رفتار خوانين لرستان [ بود ] . در آن اوقات تجار خرمآباد بيشتر از هرجا با دو شهر كه مركز تجارت غرب بودند ، روابط تجارتى داشتند و به آن دو شهر تردد مىنمودند . اول شهر دزفول كه آن هنگام بارانداز جنوب بود و ديگر شهر همدان . بعضى اوقات به كرمانشاه و حتى تهران نيز مىرفتند . از خرمآباد : پوست ، پشم ، روده ، مازو ، ترياك [ و ] حبوبات مىبردند و در مقابل آنها : ماهوت ، فاستونى ، قماش ، قند و شكر و ساير ما يحتاج محل را با خود مىآوردند . چون بدون تمهيد مقدمات لازم جان و مال آنها در خطر بود ، ناگزير قبلا بايستى رؤساى طوايف عرض راه را به وسيله پول راضى و به قدر احتياج ، تفنگچيان مستحفظ از آنها گرفته و با كاروان همراه سازند و تحت الحمايه آنها ايابا و ذهابا سفر تجارتى خود را به پايان برند .