محمد رضا واليزاده معجزى

350

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

قسمتى از بيرانوندها و كايد ر [ حمتىها و يار ] احمديها و دالوندها و پاپىها و . . . سدى در سر راه من بسته بودند كه نتوانيم به خرم‌آباد برويم » . امير احمدى ، خاطرات نخستين . . . ، ص 238 ؛ [ ويراستار ] . ( 20 ) - براساس نوشته امير احمدى فقط سرگرد ضرابى نشان ذو الفقار گرفته است . امير احمدى ، خاطرات نخستين . . . ، ص 241 ؛ [ ويراستار ] . ( 21 ) - بعد از فوت حاجى جابر خان ميان دو تن از پسرانش « شيخ محمد » و « شيخ مزعل » بر سر جانشينى وى كشمكش درگرفت . دربار قاجار نخست شيخ محمد پسر بزرگتر را - كه در زمان ميرزا تقى خان امير كبير به سرهنگى هنگ جوانان عشاير برگزيده شد [ و ] در جنگ انگليسىها نيز در سنگرهاى جزيره با پدر خويش همسنگر بود و از خودگذشتگى [ زيادى از خود ] نشان داده بود و شايستگى جانشينى پدر را داشت - به فرمانروايى خرمشهر و مرزبانى اين سامان برگماشت . ليكن كعبيان از وى روى تافته به شيخ مزعل پسر دوم حاجى جابر خان روى آوردند . مزعل با دستيارى عشيره كعب بر برادر خويش پيشى گرفت و سرانجام شيخ محمد جلاى وطن نموده به بصره روى آورد و در آن‌جا نشيمن گزيد . دربار قاجار نيز شيخ مزعل را به فرمانروايى خرمشهر پذيرفت و او را به لقب « خان » و « نصرت الملك » كه لقب پدر وى بود مفتخر گردانيد و اين خود از سستىها و كارهاى ناروا و ناسنجيده دربار قاجار بود كه شيخ محمد را با آن پيشينه روشن دولتخواهى و خدمتگزارى آشكار ، در گيرودار با برادر خويش تنها گذاشت و به فرمانروايى مزعل - كه فرمان دربار را كه در دست شيخ محمد [ بود ] ناديده انگاشته و با وى به ستيزه برخاسته و بدين‌گونه از فرمان دربار سرپيچيده بود و بايد گوشمال مىشد - گردن نهاد . هرچند فرمانرواى شيخ مزعل ده سال بيش نپاييد ، ليكن او در اين مدت دارايى بسيار اندوخت و كشتىهاى زياد به كارون انداخت و در شكوه و جلال از پدر خود پيش افتاد . ناصر الدين شاه به او لقب معز السلطنه داد و به مقامات و اختيارات او افزود . بطورى كه قلمرو وى از نزديك بصره تا دهانه خليج فارس و از خرمشهر تا اهواز گسترش يافت . سرانجام همانطور كه خود ، دست برادر را از حكمرانى كوتاه ساخت ، توسط خزعل برادر كوچكتر خويش از پاى درآمد . ( تاريخ خرمشهر ، نگارش يوسفى ) . ( 22 ) - سرهنگ رضا قلى خان ارغون در زمانى كه سيد ضيا [ مقام ] رياست وزرا را داشت از طرفداران او بود و بعد از سقوط سيد [ ضيا ] ، چون سردار سپه را مسبب آن كار مىدانست ، خود را به نيروى خزعل منتسب ساخت و با اينكه از افسران دولت بود دربست مطيع و منقاد شيخ و