محمد رضا واليزاده معجزى

283

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

را از حيث اطاق خواب ، اطاق ناهارخورى ، اطاق جلوس ، اطاق انتظار و ساير تشريفات خاص دربارى و سلطنتى مىدهند ، اين اشكال مهم را مرتفع سازند . دكتر مرزبان تقصير نداشت ؛ زيرا سقف اطاق مزبور به‌طور وحشت‌انگيزى خيس شده بود و اگر شاه را با همان وضع وارد آن مىكردند موجب سوء ظن شديد او مىشد و حكمران را به سختى مجازات مىكرد . مدتها فكر كردند و نقشه كشيدند و بالاخره قرار بر اين شد كه سه چهار خروار زغال در وسط اطاق بريزند و تبديل به آتش كنند شايد خشك شود . قريب به بيست و چهار ساعت چنين آتش زيادى در زير سقف فراهم كردند . حتى چند عدد چهارپايه مرتفع را آوردند و منقلهاى بزرگ را كه يك متر طول و عرض آن بود ، از آتش پر كرده و زير سقف ، بالاى چهارچوبهاى مرتفع نهادند و [ لى ] كوچكترين تأثيرى نداشت . روز ورود شاه نزديك مىشد و كار خشكانيدن سقف تمام نشده بود . دسته‌دسته رؤسا و متنفذين به اداره حكومتى آمده و مانند مريض از حال و مزاج سقف خبر مىگرفتند و جواب يأس‌آور مىشنيدند . بالاخره دكتر مرزبان جلسه مشورتى خصوصى از شهردار ، رييس شهربانى ، رييس اداره دارايى ، رييس اداره كشاورزى و غيره كه غالبا در خدمت او بودند تشكيل داد و سرانجام آقاى وثوق رئيس اداره كشاورزى كه مردى بسيار فهميده و درس‌خوانده بود گفت جناب آقاى حكمران اين سقف لعنتى به اين آسانى خشك نمىشود و مىخواهد كارى به دست ما بدهد . به عقيده من بهتر آن است كه امر كنيد شهردارى چند توپ پارچه از يك نوع قماش كه خوش‌نقش هم باشد از بازار بخرد و همه سقف را با آن بپوشانيد و طبيعى است كه قسمت مرطوب سقف هم زير پارچه مزبور پنهان خواهد شد و شاه اصلا متوجه نخواهد شد كه منظور از پوشانيدن سقف سالن با پارچه چه بوده است . همه اين رأى را پسنديده و تصويب كردند و پارچه خوشرنگ و خوش‌نقشى از بازار آورده ، سالن را با آن پوشانيدند و اتفاقا خيلى زيبا از كار درآمد . 23 موقعى كه رضا شاه به زاغه رسيد يادش آمد كه قوطى سيگار طلاى خود را در خانه امير مؤيد عضدى قاجار حاكم و شهردار بروجرد جا گذاشته است . لذا امر كرد دكتر حسين مرزبان به بروجرد رفته ، قوطى سيگار را به خرم‌آباد آورد . پيش از حركت شاه از بروجرد ، حكمران لرستان و سرتيپ احمد خان معينى فرمانده لشكر 6